سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
شما مهم ترید یا سن شما؟!
دوره ای که مردها با زن های 10 یا 20 سال کوچک تر از خودشان ازدواج می کردند، تقریبا گذشته است. امروزه ازدواج هایی که در آن زوج ها همسالند و یا ازدواج هایی که در آن زن بزرگ تر از مرد است بیشتر از قبل دیده می شود.
برترین ها به نقل از تندرستی: دوره ای که مردها با زن های 10 یا 20 سال کوچک تر از خودشان ازدواج می کردند، تقریبا گذشته است. امروزه ازدواج هایی که در آن زوج ها همسالند و یا ازدواج هایی که در آن زن بزرگ تر از مرد است بیشتر از قبل دیده می شود.

کوچک تر بودن زن از مرد در ازدواج یک باور سنتی است. دکتر مسعود وزیری، روان شناس بالینی درباره تفاوت سنی مناسب برای ازدواج موفقیت آمیز برایمان می گوید.


تفاوت سنی مناسب

اگر تفاوت سنی میان زن و مرد سه تا چهار سال باشد، از یک حد معمولی برخوردار است. این مورد بستگی به این دارد که چقدر زن و مرد بتوانند این فاصله را باور داشته باشند. این مساله را نمی توان به همه تعمیم داد و به این معنا نیست که همه کسانی که چنین اختلاف سنی ای دارند، زندگی خوبی هم دارند.

البته هرچه فاصله سنی زوجین کمتر باشد احتمال تفاهم بیشتر است. چراکه دو نفر با تفاوت سنی زیاد در دو مرحله متفاوت از زندگی هستند و نیازها و خصوصیات آنها بالطبع متفاوت است.

همان طور که از گذشته تا به حال شنیده ایم، تفاوت در سن بلوغ دختر و پسر این روند را طوری نهادینه کرده که پسرها باتوجه به دیرتر بالغ شدنشان باید از دخترها بزرگ تر باشند.

با این حال فاکتور سن به تنهایی نمی تواند تضمین کننده یک ازدواج موفق باشد. انگیزه زوج ها برای ازدواج با یکدیگر در این زمینه بسیار دخیل است. هستند کسانی که با انگیزه های اقتصادی با افرادی ازدواج می کنند که تفاوت سنی بسیار زیادی با آنها دارند؛ ازدواجی بدون پایه های عاطفی و شناخت که نبودن عامل علاقه در این نوع از ازدواج ها آنها را با شکست مواجه می کند. در این صورت نمی توان گفت شکست این زندگی تنها به خاطر بالابودن سن یکی از دو زوج بوده است.



بزرگ تر بودن مرد

از گذشته تا به امروز تفاوت سنی در ازدواج به گونه ای بوده که مرد چندسالی بزرگ تر از زن بوده است. مرد ایرانی با خاصیت مردسالارانه ای که از گذشته در اطراف خود دیده و شنیده، مدیر بودن در خانواده و حرف آخرزدن را تعریفی از خود می داند. از سوی دیگر بزرگ تر بودن مرد نوعی توازن رفتاری را در خانواده به دنبال دارد. با این حال معیارها با گذشت زمان در حال تغییر و دگرگونی است.

حضور زنان در جامعه و فعالیت های اجتماعی آنها، توجه بیشتر آنها به تحصیلات و ارتقای علم و به دست آوردن موقعیت هایی برتر حتی بسیار معتبرتر از مردها تا حدودی باعث تغییر سن ازدواج شده و به همین خاطر است که در جامعه امروز زنانی که از همسران خود بزرگ تر هستند، بیشتر از قبل دیده می شوند.



بزرگ تر بودن زن

اگرچه هنوز مساله بزرگ بودن زن از مرد چه از نظر فرهنگی و چه از نظر اجتماعی در جامعه ما پذیرفته شده نیست اما نمی توانیم برای همه افراد، نسخه های واحد و یکسانی بپیچیم.  اگر دو نفر تفاهم فرهنگی و اخلاقی داشته باشند، همسن بودن یا بزرگ تر بودن دختر از پسر، مشکل خیلی حاد و پیچیده ای نیست.

کسانی که مخالف بزرگ تر بودن زن هستند معمولا دلایل زیرا برمی شمارند: ترس از اینکه این ازدواج ها بعد از مدت کوتاهی با شکست مواجه شود؛ به ویژه اگر این ازدواج به خاطر موقعیت مادی زن صورت گرفته باشد، همیشه موردتوجه است.

زنی که چندسال بزرگ تر باشد، معمولا انتظار دارد همسرش هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد ولی وقتی با چیزی غیر از این مواجه می شود، این فاصله را بیشتر درک می کند.

از سوی دیگر، مردی که با زن بزرگ تر از خودش ازدواج می کند، ممکن است پس از چند سال زندگی، با تحلیل رفتن جسم زن، احساس ناخوشایندی پیدا کند و شاید به فکر جدایی و یا ازدواج دوم بیفتد و... درحالی که این احتمال ها تنها مختص به زن هایی نیست که از شوهرانشان بزرگ ترند بلکه ممکن است در رابطه سایر زن ها با شوهرانشان نیز اتفاق بیفتد.

چنین ازدواج هایی جنبه های مثبتی هم دارد؛ ازجمله اداره زندگی از سوی زنی آگاه و مدیر. البته به شرطی که خود فرد پذیرای شرایطش باشد و بتواند نگاه جامعه و مردم را تحمل کند. چراکه تاثیرهای منفی برخورد جامعه و اطرافیان ممکن است در زندگی بروز پیدا کند.

می توان خانواده های زیادی را یافت که با بزرگ تر بودن زن از شوهر، زندگی هایی شاد و زیبا دارند. این مساله درصورتی که عشق و علاقه طرفین به همدیگر زیاد باشد و زندگی خوبی داشته باشند مشکل ساز نخواهد شد.



همسن بودن یا نبودن

تعریف تفاوت سن و پذیرش آن، کاملا به فرهنگ و تربیت خانوادگی بستگی دارد. در مساله ازدواج درصورت فراهم بودن نیازهای اساسی و شناخت متقابل نمی توان فاصله سنی را از عوامل و عناصر اصلی دوام زندگی دانست. با این حال هرچقدر فاصله و اختلاف سنی بین زن و مرد کمتر باشد آنها به درک بهتری از یکدیگر می رسند.

 زن و مرد هرچقدر تناسب و سنخیت بیشتری داشته باشند پیوند و ازدواج مستحکم تری خواهند داشت. یکی از معیارهای انتخاب همسر هماهنگی و تناسب بین زوجین از نظر فاصله سنی است. به هر حال افرادی که در محدوده سنی نزدیک هم باشند، تجربه ها و خاطره های یکسانی دارند و پیش زمینه فرهنگی مشابهی برای درک کردن هم خواهند داشت.

 دختر و پسری که در سن ازدواج قرار دارند باید از نظر فکری در یک سطح قرار گیرند. تفاوت سن در فرهنگ ما اهمیت دارد ولی میزان آن را هم هیچ علم و منطقی با قاطعیت تخمین نزده است. باتوجه به عرف جامعه بزرگ تر بودن زن از مرتد، چه از نظر فرهنگی و چه از نظر اجتماعی پذیرفته شده نیست. علی رغم پیشرفت های همه جانبه و تغییر باورها هنوز هم موفقیت این گونه ازدواج ها در مقایسه با ازدواج هایی با تفاوت سنی مناسب برای افراد ثابت نشده است.

زن و مردی که 12 تا 15 سال اختلاف سن دارند نمی توانند همدل و همراه خوبی برای یکدیگر باشند اما باوجود تمام ایرادها، در این بین، نمونه های موفق زیادی نیز وجود دارند. ازدواج پسران با دختران بزرگ تر از خود به دلایل مختلف، یکی از عوامل نگران کننده در خانواده هاست. چراکه به زعم آنها این نوع ازدواج ها از ریسک بالایی برخوردارند. چون دخترها از لحاظ جسمی و عقلی زودتر بالغ می شوند؛ بنابراین به همسرانی احتیاج دارند که هم سطح خودشان باشند اگرچه باز هم توجه به مسائل پیچیده زندگی نسبی است.

 فاصله سنی زیاد و از 10 سال به بالا به دلیل اینکه تفاوت زمانی و یک دهه فاصله زندگی کردن بین دو فرد وجود دارد، مشکلاتی برای هر دو زوج به وجود می آورد. مشکلاتی چون عدم درک صحیح و متقابل، برآورده نشدن انتظارات دو طرف بعد از مدتی و بی حوصلگی فرد بزرگ تر، به خصوص احساس پشیمانی و بروز مشکلات بیشتر از عواملی هستند که بین زوج ها با فاصله سنی زیاد دیده می شوند.

بازنشر:جزین





تاریخ : چهارشنبه 90/11/5 | 8:30 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
ایده‌هایی برای این‌که همیشه در یاد مهمانان تان بمانید
وقتی می‌خواهید مهمانان‌تان را به جشن خاصی مثل تولد، عروسی، سالگرد ازدواج یا جشن‌های دیگری مثل فارغ‌التحصیلی دعوت کنید، چه می‌کنید؟ اگر شما هم دوست دارید چند روش جالب برای دعوت کردن را یاد بگیرید، این مطلب را بخوانید و مهمانان‌تان را شگفت‌زده کنید.
برترین مجله اینترنتی ایران
 برترین ها: وقتی می‌خواهید مهمانان‌تان را به جشن خاصی مثل تولد، عروسی، سالگرد ازدواج یا جشن‌های دیگری مثل فارغ‌التحصیلی دعوت کنید، چه می‌کنید؟ خیلی‌ها تلفن می‌کنند و دعوت می‌کنند، بعضی‌ها کارت دعوت می‌فرستند و بعضی دیگر از روش‌های جالب و ابتکاری استفاده می‌کنند. اگر شما هم دوست دارید چند روش جالب برای دعوت کردن را یاد بگیرید، این مطلب را بخوانید و مهمانان‌تان را شگفت‌زده کنید.






  این روش به درد مهمانی‌های شام می‌خورد. یک بطری کوچک را پر از آجیل، ترشی یا مربا کنید و روی آن برگه دعوتنامه را بچسبانید.




  برای مهمانی‌های جوانانه می‌توانید از این روش استفاده کنید. یک بطری نوشابه یا آبمیوه را بردارید و یک نی به آن بچسبانید و بعد می‌توانید کارت دعوت را روی آن نی سوار کنید.


 برای مهمانی‌های غافلگیرانه می‌توانید بسته‌های کوچک پر از شکلات را تهیه کنید و درون هر کدام از آن‌ها یک کارت دعوت بگذارید. مهمان شما با باز کردن جعبه شکلات، کارت دعوت را خواهد دید.


   اگر مهمانان‌تان کم هستند و یک مهمانی رسمی و کاری دارید، می‌توانید برای هر کدام از مهمانان هدیه‌ای درنظر بگیرید. مثلا فلش‌مموری یا خودکار، هدیه‌های مناسبی هستند که می‌توانید کارت دعوت را به آن‌ها متصل کنید.




  برای مهمانی بچه‌ها می‌توانید قیف‌های پر از تنقلاتی مثل شیرینی، آجیل یا برنجک و شاهدانه تهیه کنید، سر آن‌ها را ببندید و کارت دعوت را به سر قیف وصل کنید.




  اگر تعداد مهمان‌ها کم است، می‌توانید برای آن‌ها هدیه‌های گران‌تری درنظر بگیرید. برای مثال کاکتوس‌های کوچک وسیله‌های مناسبی هستند برای این‌که دعوتنامه را روی گلدان آن‌ها بچسبانید.




  برای مهمانی‌های سنتی می‌توانید دعوت سنتی درنظر بگیرید. برای مثال یک شاخه نبات یا مقداری چای خشک را در پلاستیک‌های کوچک بریزید، سر آن‌ها را پاپیون کنید و کارت دعوت را به پاپیون بچسبانید.




  اگر می‌خواهید کمتر هزینه کنید، می‌توانید از کیک‌یزدی یا بیسکویت‌های کوچک استفاده کنید. روی آن‌ها را با سلفون بپوشانید و دعوتنامه را به آن متصل کنید.




 این روش جالب به درد مهمانی‌های زنانه یا شو‌ی لباس می‌خورد. یک متر را تا کنید و روی آن کارت دعوت را با یک نوارچسب بچسبانید. می‌توانید متر را جوری تا کنید که تاریخ کارت دعوت روی عدد متر بیفتد.

م:Bartarinha.ir






تاریخ : چهارشنبه 90/11/5 | 8:26 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
مروری بر تمام زنانه های این شهر
شاید بعضی ها با خودشان فکر کنند این هم یک مدل جدید از تفکیک جنسیتی است و اتفاق خاصی نیفتاده اما باتوجه به اینکه عمده تفریح تهرانی ها محدود به همین رستوران و کافی شاپ رفتن و فیلم دیدن در سینما می شود و در تمام این مکان ها هم حجاب برای خانم ها الزامی است، این خبر می تواند برای بانوان ایرانی، خبر خوبی باشد.

برترین ها: با افتتاح اولین رستوران مخصوص بانوان در هتل لاله؛ لیست مکان هایی که برای زنان ایجاد شده اند کامل می شود

بعد از انقلاب تا به امروز در ایران اماکن عمومی زیادی بوده که در آن جایی، فقط و فقط برای بانوان باشد. جاهایی مثل پارک بانوان، اتوبوس ها، تاکسی ها، متروهای شلوغ، کافی شاپ و به تازگی هم بانک بانوان اما جدیدترین جایی که قرار شده فقط متعلق به خانم ها باشد، یک رستوران بین المللی در هتل لاله است که ظاهرا مسئولین این هتل برنامه های زیادی برای رونق گرفتن آن در نظر گرفته اند.

شاید بعضی ها با خودشان فکر کنند این هم یک مدل جدید از تفکیک جنسیتی است و اتفاق خاصی نیفتاده اما باتوجه به اینکه عمده تفریح تهرانی ها محدود به همین رستوران و کافی شاپ رفتن و فیلم دیدن در سینما می شود و در تمام این مکان ها هم حجاب برای خانم ها الزامی است، این خبر می تواند برای بانوان ایرانی، خبر خوبی باشد.

با افتتاح این رستوران، از این به بعد خانم های ایرانی می توانند در یک رستوران سرپوشیده، قرارهای کاری و دوستانه بگذارند و راحت و بدون دغدغه چند ساعتی را با دوستان یا آشنایان خود باشند. ما هم برای مطلع شدن از جزئیات افتتاح این رستوران سری به هتل لاله زدیم. البته گزارش پیش رو، فقط مربوط به این رستوران زنانه نیست. پس اگر می خواهید تنها کافی شاپ، بانک، پارک و رستوران زنانه ایران را بشناسید، این گزارش را از دست ندهید.

رستورانی بدون نام، فقط برای زنان


رستوران زنانه هتل لاله قرار است یک هفته دیگر افتتاح شود. رستورانی که به گفته مسئولین هتل لاله، پیش از این در ایران وجود نداشته است. تمام خدمه این رستوران خانم هستند.

مسئولین هتل در نظر دارند، بعد از ماه محرم و صفر، در این رستوران خانم نوازنده هم بیاورید تا بانوانی که می خواهند ساعاتی را با دوستان و آشنایان خود راحت و بی دغدغه بگذرانند از برنامه های مفرح رستوران هم لذت ببرند. خدمه این رستوران بین المللی همه خانم های تحصیلکرده رشته هتلداری هستند و به زبان انگلیسی هم مسلطند و ظرفیت رستوران هم 60 نفر است.

مهدنی سالارزاده؛ مدیر روابط عمومی هتل لاله از جزئیات تاسیس این رستوران به هفت صبح می گوید: «رستوران در طبقه سیزدهم هتل واقع شده و موقعیت مکانی آن طوری در نظر گرفته شده که منظره ای رو به کوه های البرز داشته باشد و از طرفی از بیرون هم مشرف به جایی نیست و دید ندارد. در این رستوران غذاهای خاور دور و ایرانی و اروپایی و انواع دسرها و نوشیدنی های گرم و سرد سرو می شوند.»

سالارزاده درباره قیمت های منوی این رستوران می گوید: «در حال حاضر، منوی رستوران کامل نیست و مشغول قیمت گذاری و تهیه منوی کامل هستیم اما به هر حال به خاطر ویژه بودن رستوران، قیمت ها به  نسبت رستوران های مشابه بالاتر خواهد بود.» هتل لاله، غیر از این رستوران زنانه، یک رستوران چینی و فرانسوی را هم در مجموعه خود دارد و هر سه رستوران تحت نظر یک سرآشپز هستند.

به گفته مدیر روابط عمومی هتل، ایده تاسیس این رستوران را مدیر جدید هتل داده است. این رستوران که هنوز اسمی برایش انتخاب نشده، برای قرارهای کاری زنان هم جای مناسبی است. سالارزاده در این باره می گوید: «ایده اصلی تاسیس این رستوران برای برگزاری همایش ها و کنفرانس های زنانه بود تا خانم ها بتوانند در یک فضای امن و راحت قرارهای خود را بگذارند. برای همین هم ممکن است قیمت منوها گران تر از بقیه جاها باشد.»

اولین بانک زنان در مشهد


خردادماه سال گذشته اولین بانک بانوان در مشهد تاسیس شد. این بانک که در راستیا طرح حجاب و عفاف صورت گرفته بود، توسط بانک ملی صورت گرفت. بانکی هک تمام کارکنان آن از حسابدارها تا نگهبان همگی خانم بودند و تنها مشتری های خانم حق ورود به این بانک را  داشتند.

پیش از این کشورهای افغانستان و عربستان تجربه تسایس بانک ویژه بانوان را داشتند که سال گذشته هم این افتاق در ایران رخ داد. هرچند مکان های عمومی مثل بانک ها آزادی عملی که جاهایی مثل پارک بانوان از نظر پوشش را ندارند اما باز با این حال استقبال از آنها خوب بوده و اکثر خانم ها از این طرح استقبال کردند. البته با این افتتاح برخی کارشناسان مخالفت کردند و معتقدند بانکداری اسلامی به معنای تفکیک جنسیتی شعب نیست و باید در تمام شعب خدماتی ارائه شود تا با راحتی بانوان بتواند به کارهایشان بپردازند.


کافی شاپی تا آستانه افتتاح

پیش از این هم کافی شاپ مخصوص بانوان تا آستانه راه اندازه رفته بود اما بنا به مشکلاتی تعطیل شد. این کافی شاپ هم به گفته صاحب آن قرار بود محیطی را فراهم کند که خانم ها را حت و بدون حجاب در آن حضور داشته باشند و از خدمات کافه لذت ببرند و به خصوص در جشن تولدها و میهمانی های زنانه میزبان پایتخت نشینان باشد اما بنا به دلایلی که ظاهرا ربط چندانی هم به مشکلات اماکن نداشته است تعطیل شد و به افتتاح نرسید، کافه نشینی این روزها یکی از تفریحات موردعلاقه افراد است. افرادی که خیلی از آنها را زنان و دخترانی تشکیل می دهند که این روزها دنبال یک جای دنج برای دور هم نشستن و راحت بودن دارند. قطعا مکان هایی مثل رستوران ها و کافه های زنانه می تواند این جای د نج را برای آنها فراهم کند.

بهشت مادران در حوالی اتوبان


بعد از انقلاب، همیشه نیاز به یک محیط تفریحی سرباز برای بانوان احساس می شد تا اینکه در اردیبهشت 87، بوستان نشاط تبدیل به پارکی برای بانوان شد. پارک بانوان، در اتوبان رسالت، تقاطع اتوبان حقانی و خیابان شهید کاوه واقع شده و از سال 87 تا به امروز فقط بانوان حق ورود به آن را دارند. البته این قانون شامل روزها یجمعه و ایام تعطیل نمی شود. این پارک نزدیک به بیست هکتار وسعت دارد. این پارک مجهز به پیست های معمولی و حرفه ای دوچرخه سواری، تیر و کمان، وسایل بازی کودکان، ابزار و لوازم تندرستی در فضای باز بوستان، سرویس های بهداشتی، آلاچیق و نیمکت و مسیرهای مناسب پیاده روی و خانه فرهنگ با امکانات آموزشی است.

در شهر تهران نزدیک به 1500 پارک وجود دارد و صدها سالن ورزشی مخصوص آقایان، در این میان باتوجه به اینکه 50 درصد جمعیت را زنان تشکیل می دهند، ایجاد پارک ویژه بانوان و سالن های ورزشی ویژه بانوان، یک ضرورت است. یکی از مهم ترین نیازهای خانم ها، توجه به اوقات فراغت، سلامت روحی و جسمی آنهاست، زیرا اگر یک خانم در خانه دچار مشکلاتی روحی و جسمی شود، آثار منفی آن در حوزه تربیتی، اقتصادی و کارآمدی جامعه مشخص می شود. شهردار تهران در زمان افتتاح این پارک اعلام کرد که در پنج پهنه شهر تهران حداقل به 5 پارک ویژه بانوان نیاز داریم تا زنان تهرانی بتوانند مانند خانه خود از این محیط ها استفاده کنند.

پیش از انتخاب این پارک، جاهای زیادی برای تبدیل شدن به پارک زنانه، کاندیدا شده بودند. مثل پهنه شمالی شهر تهران که گفته می شد تنها نقطه ای است که امکان ایجاد پارک بانوان را دارد، این پارک بود که به دلیل نداشتن مشرف می تواند محیطی مناسب برای خانم ها باشد تا بدون محدودیت در پوشش از این پارک استفاده و ورزش های گوناگون را پیگیری کنند.

پارک هایی برای بانوان

بعد از ایجاد اولین پارک بانوان، کم کم پارک های دیگری هم اضافه شدند که مخصوص بانوان باشند و بعضی از آنها هنوز در دست احداث هستند. دومین پارک مخصوص بانوان که در حال حاضر خانم ها می توانند از آن استفاده کنند، پارکی در جنوب تهران واقع در منطقه آزادگان در زمینی به وسعت 27 هکتار در حال احداث است که شش هزار متر فضای سرپوشیده ورزشی برای بانوان دارد و بعد از آن دو پارک دیگر در جنوب غرب تهران به عنوان پارک قرار دارند تا بانوان تهرانی بتوانند از تمام مناطق شهر به این پارک ها دسترسی داشته باشند.

منبع: هفت صبح





تاریخ : چهارشنبه 90/11/5 | 8:23 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
درد عصب سیاتیک یکی از شایع‌ترین بیماری‌هایی است که به دلایل مختلف از قبیل تخریب غشای دیسک، جابه‌جایی لگن، آسیب‌دیدن استخوان خارجی، فشارهای عصبی و استرس ممکن است در افراد بزرگسال دیده شود.
برترین مجله اینترنتی ایران




درد عصب سیاتیک یکی از شایع‌ترین بیماری‌هایی است که به دلایل مختلف از قبیل تخریب غشای دیسک، جابه‌جایی لگن، آسیب‌دیدن استخوان خارجی، فشارهای عصبی و استرس ممکن است در افراد بزرگسال دیده شود. راهکارهای مختلفی در شیوه‌های درمان‌های طبیعی در جهان وجود دارد که ابتلا به این بیماری و عود‌کردن آن در بدن را کنترل و مهار می‌کند.



نشانه‌های سیاتیک را بشناسید

افراد مبتلا  به دردهای عصب سیاتیک  کاملا با این موضوع آشنا هستند که دردهای سیاتیک با شدت بسیار خفیف آغاز می‌شود و به مرور افزایش یافته و تشدید می‌شود. به‌طوری که تمامی ناحیه کمر و پاها را به مرور درگیر و دردناک می‌کند. گاهی شدت درد آنچنان زیاد می‌شود که بیمار حتی قادر نیست پاهای خود را حرکت دهد و در شرایط فیزیکی دیگری قرار گیرد. به همین دلیل گاهی ممکن است شدت درد بیمار را خانه‌نشین کند. این واکنش‌ها همگی از علائم عود‌کردن سیاتیک در افراد است.



این توصیه‌ها را جدی بگیرید

در طب سنتی توصیه‌های کاربردی زیادی برای کنترل و پیشگیری از تشدید دردهای عصب سیاتیک وجود دارد:
  •   درمانگران طب سنتی پیاده‌روی صبحگاهی یا عصر گاهی مستمر و روزانه را در بهبود علائم حملات سیاتیک بسیار موثر می‌دانند و معتقدند نرمش و ورزش ملایم به مرور زمان مانع از گرفتگی و درد این عصب می‌شود.
  •    این افراد بهتر است در وعده‌های غذایی خود، به‌ویژه وعده صبحانه یا میان وعده‌های صبح و عصر از شیره انگور و مغز‌گردو استفاده کنند. این مواد تاثیر زیادی در بهبود سیاتیک و پیشگیری از دردناک شدن آن دارد.
  •    براساس متون کهن طب سنتی، مصرف ماست و دوغ به همراه غذاها و موادغذایی که در آن‌ها گوشت قرمز یا سفید مصرف شده، توصیه نمی‌شود و بیماران مبتلا به سیاتیک باید از مصرف ماست یا دوغ به همراه این غذاها پرهیز کنند.

م:Bartarinha.ir






تاریخ : چهارشنبه 90/11/5 | 8:17 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()

داستـان های کوتـاه و خوانـدنی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

معنـای عـشـق واقـعی


یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی "دادن گل و هدیه" و "حرف های دلنشین" را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی" را راه بیان عشق می دانند. در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود !
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.
بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید... ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که "عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود."

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند و او قبل از اینکه حرکتی از همسرش سر بزند به اینکار اقدام کرد. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیشمرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

اقتـضای طبیـعت


هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ...
هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند !
با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !
مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟!
هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ...
چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟!
هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیشت بزنند ...

قـدرت بـخشش


در روزگاران قدیم بانوى خردمندى که به تنهایی و پیاده سفر می کرد در عبور از کوهستان سنگ گرانقیمتی را پیدا کرد.
روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود. آن بانوى خردمند کیف خود را باز کرد و مقداری غذا به او داد ولی آن مسافر سنگ گرانقیمتى را در کیف بانوى خردمند دید و از او خواست تا آن را به او بدهد و بانوى خردمند بدون درنگ سنگ باارزش را به او داد.
مرد مسافر به سرعت از آنجا دور شد و از شانس خوب خود بسیار شادمان گشت.
او می دانست آن سنگ آنقدر ارزش دارد که می تواند تا آخر عمر با خیال راحت زندگی بی دردسر و پرنعمتی را داشته باشد.
چند روزی گذشت ولی طمع مرد او را راحت نمی گذاشت و مرتب با خود می گفت اگر او چنین سنگ باارزشی را به این سادگی به من داد پس اگر از او می خواستم بیش از این به من می داد.
بنابراین مرد بازگشت و با سختی فراوان آن بانو را پیدا کرد و سنگ گرانقیمت را به او بازگرداند و به او گفت: من خیلی فکر کردم و می دانم که این سنگ چقدر ارزش دارد اما من او را به تو باز می گردانم به این امید که چیزی به من بدهی که از این سنگ باارزشتر باشد.
بانوى خردمند گفت: از من چه می خواهی؟ مرد گفت: همان چیزی که باعث شد به این راحتی از این همه ثروت چشم پوشی کنی!
زن پاسخ داد: قناعت. به همین دلیل است که می گویند افراد، ثروتمند و یا فقیرند به خاطر آنچه هستند نه آنچه دارند.
ما با آنچه بدست می آوریم زندگی می کنیم و با آنچه می بخشیم یک زندگی می سازیم.

ارزش واقـعی


در اوزاکای ژاپن، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرینی‌های خوشمزه‌ای بود که می‌پخت.
مشتری‌های بسیار ثروتمندی به این مغازه می‌آمدند، چون قیمت شیرینی‌ها بسیار گران بود.
صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش‌آمد مشتری‌ها به این طرف نمی‌آمد. مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است.
یک روز مرد فقیری با لباس‌های مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیک پیش‌خوان آمد.
قبل از آن‌که مرد فقیر به پیشخوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوش‌آمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیب‌هایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد!
صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دست‌های مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک می‌کرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم می‌کرد.
وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که در حالی که برای مشتری‌های ثروتمند از جای خود بلند نمی‌شوید، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید.
صاحب مغازه در پاسخ گفت: مرد فقیر همه‌ی پولی را که داشت برای یک تکه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد.
این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود.
شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر، خوب و باارزش است.


برگرفته از کتاب: باترا، پرومودا؛ رمز و راز زندگی بهتر

دزدی مـال و دزدی دیـن
گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند.
و من دزد مال او هستم، نه دزد دین.
اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت ؛
آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است ...
مـلا و شـراب فـروش !
سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد.
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل!
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید.
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید
صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست !
ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند !
قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟! سخن هر دو را شنیدم :
یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند !
و سوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد …!
"پائولو کوئیلو"
حکایـت دو گـدا
دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود...
مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن.
یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده.
رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه اینجا مرکز مذهب کاتولیک هم هست.
پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش.
در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو.
گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین*" بازاریابی یاد بده؟!

* گلدشتین یه فامیل معروف یهودیه

زنـدگی خـروسی


کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.
یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید.
یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد.
جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست.
او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی.
تا اینکه یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند.
عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد.
اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد.
اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.

تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی؟ پس به دنبال رویاهایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.


نویسنده: گابریل گارسیا مارکز

مـرد واقعـی و مسلمـان واقـعی


میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند برای بازاری ها پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند. هیچکدام از تجّار بازار حاضر به اینکار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدّوله، مالک بسیار ثروتمند، خواهر مظفّرالدین شاه و مادر مرحوم دکتر امینی رسید، به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازار پول قرض کنی ؟ من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم...
و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد.
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد.
روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است.
ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند. کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند.
شاه پرسید: پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم امروز روز قتل مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم.
شاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است.
آنوقت رضاشاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: "در این مملکت یک مرد واقعی داریم آنهم خانم فخرالدّوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است"

امـان از دسـت این ایـرانی‌ها


سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا !!!

هوش ایرانی ها در تمام دنیا زبانزد خاص و عام است اما ایکاش کمی هم انصاف چاشنی این ذکاوت بود ...

آرامش سنـگ یا آرامش بـرگ ؟


مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.
استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.
مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: "عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟"
استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود.
سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.

استاد گفت: "این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد. حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟!"
مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: "اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست! لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!"

استاد لبخندی زد و گفت: "پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده."
استاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.
چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسید: "شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟"
استاد لبخندی زد و گفت: "من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی و به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم ...
وعـده ی پــوچ
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد ...

 






تاریخ : چهارشنبه 90/11/5 | 6:38 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()

 

 جهان هستـی را از بـــالا ببیـنید ...


 لطفا تا باز شدن کامل عکسها شکیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکسها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture و یا Reload Image را انتخاب کنید


















































































































تاریخ : چهارشنبه 90/11/5 | 6:32 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()

شام غریبان امام غریب

شام غریبان امام غریب

 

به مناسبت فرا رسیدن ایام سوگواری شهادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، حضرت امام رضا (ع)، و با توجه به وظیفه خطیر و سنگین شما دبیران پرورشی نسبت به شناخت مقام والای ایشان به دانش آموزان ایران اسلامی، مرکز یادگیری سایت تبیان طبق روال همیشه، متنی را ارائه نموده است که حتماً مورد استفاده در برگزاری مراسم شما عزیزان در مدرسه قرار خواهد گرفت.

 

 

 

 


لباس سیاهت را پوشیده ایی

وارد خیابان اصلی می شوی

دسته های عزاداری را می بینی که در مسیر خیابان تا حرم امام رضا(ع) موج می زنند.

از فواره های حوض های خیابان ها گویی خون می جوشد.

شام غریبان امام غریب

 

همراه یکی از دسته ها می شوی و پس از مدتی به حرم می رسی، دست بر سینه می گذاری و سلام می دهی

پرچم سیاه گنبد طلایی بارگاهش، در بین سیاهی شب پیچ و تاب می خورد.

وارد حیاط می شوی

خدام دور تا دور حیاط، هر کدام شمعی بر دست گرفته اند و ایستاده اند

بوی گلاب فضا را عطر آگین کرده است

کبوترها همگی بر کنگره های صحن ها نشسته اند و از پروازشان انگار خبری نیست

گویی این سوگ بزرگ بال و پرشان را بسته

 

شام غریبان امام غریب

 

گوشه ایی می نشینی و به آن روز می اندیشی

به روزی که مأمون که لعنت خدا بر او باد، امام رضا(ع) را نزد خود فراخواند.

او که از هر کاری برای خراب کردن شخصیت ایشان دریغ نکرده بود حال آنکه در تمامی مراحل شکست عظیمی هم خورده بود، امام رضا (ع) را فرا خواند برای عملی کردن آخرین نقشه شومش.

او انگار فراموش کرده بود این جا کوفه نیست

او انگار فراموش کرده بود که مردم این جا مولا و امام خود را هیچ گاه تنها نخواهند گذاشت

او انگار فراموش کرده بود این جا ایران است

جاییست که عاشقان اهل بیت رسول خدا در آن زندگی می کنند

او انگار فراموش کرده بود مردم این جا دین خود را به هیچ چیز نخواهند فروخت

او انگار فراموش کرده بود رسول خدا فرموده بودند این جا مکانیست که مردمش بیشترین بهره را از اهل بیت خواهند برد

 

شام غریبان امام غریب

 

آری ...

همین چیزها ترس او را دو چندان کرده بود، چراکه هر روز بر مریدان و عاشقان امام رضا(ع) افزوده می شدند و او مانند اجداد خود چاره ایی جز از میان برداشتن امام رضا(ع) نداشت

او نیز مانند اجداد خود فکر می کرد امام رضا(ع) به تاج و تخت او چشم دارد

او نیز مانند اجدادش نمی دانست و هیچ گاه درک این موضوع را پیدا نکرد که اهل بیت به مادیات دنیا کوچکترین اهمیتی نمی دادند

و او آن قدر پست بود که کمر به شهادت امامی بست که خود او را به این سرزمین فراخوانده بود.

شام غریبان امام غریب

 

او امام رضا(ع) را تهدید کرد سمی را که او برای شهادت ایشان تهیه کرده بود، خود بنوشند.

اشک هایت سر می خورند بر گونه هایت

به بارگاهش خیره می شوی و از ته دل دعا می کنی :

امام غریبم، یا ضامن آهو

مرا از شر شیطان که برای گمراه کردن من سوگند خورده است حفظ فرما

نور هدایت را بر قلبم بتابان

روشنی چراغ ایمان را بر من نورانی تر فرما

امام غریبم

شفاعت شما را در روز تنهایی و بی کسی خواستارم






تاریخ : سه شنبه 90/11/4 | 5:24 عصر | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()

 

تو آن چیزی خواهی شد که به آن می اندیشی و عمل میکنی .
 
 
زندگی هدیه خداوند به ماست و ” شیوه زندگی ” ما ، هدیه ما به خداوند .
 
 
پربارترین گنج ، قلبی عاشق است که با همه در آرامش است .
 
 
بیدار شو . قوی باش . کارهای زیادی هست که باید انجام بدهیم . بارهای زیادی هست که باید بر دوش بکشیم . قوی باش ، خوب بجنگ و پیروز شو .
 
 
بهترین لحظات زندگی ، اوقاتی است که احساس می کنیم عشق را به دیگران منتقل می کنیم و پیام و حضور خدا را برای دیگران قابل لمس می سازیم .
 
 
هر رنجی در خدمت تکامل است .
 
 
شادی را هیچ پیامبر و قدیسی نمیتواند به تو ارزانی دارد . تو باید خود این ثروت را کسب کنی .
 
 
یکی از مهمترین گام های رسیدن به خدا ، عشق و یاری به فقر است .
 
 
خدای نور و زندگی ! هر روز مرا از عشقت لبریز کن تا از بگذرم و به رنجیدگان برسم . دعاها و اشکهایم را برایت می آورم . خودم را به تو تقدیم میکنم .
 
 
مراقب باشید انچه می بخشید چون رازی در قلبتان پنهان بماند .
 
 
زمین و آسمان شاید روزی ناپدید شوند اما حقیقت یا عشق فناناپذیر است . به آنچه فناناپذیر است بپیوندید .
 
 
با زندگی بیامیزید . به رنجیدگان یاری رسانید . به همه عشق بورزید . آنگاه خودتان ، تقدیر ، راز زندگی و خدا را خواهید شناخت .
 
 
تنها باشید اما نه منزوی . با مردم مراوده داشته باشید و خدا را در آنها ببینید .
 
 
آموزشی جدید لازم است تا قلب را بیدار کند . وقتی که قلب بیدار شود ، ذهن را در مسیر هدایت خواهد کرد و نوری از قلب به ذهن خواهد تابید .
 
 
ما با چشم ظاهر همه چیز را قضاوت میکنیم ، اما خدا به درون مینگرد . ما اعمال ظاهری را تحسین میکنیم ، اما خدا به انگیزه های درونی مینگرد .
 
 
انسان چیزی نیست که تصور می کند بلکه آن چیزی است که اراده میکند و می خواهد .
 
 
وقتی که تندر می غرد و توفان می وزد ، نهراس . در پس این تندر و آن طوفان ، کسی حضور دارد که زمین را آفرید و او عاشق و مهربان است .
 
 
وقتی که اندوهی نصیبمان میشود ، خدا لبخند میزند زیرا میداند که رنج گذراست و از رنج و درد است که زندگی غنا می یابد .
 
 
در راه زندگی هرگز از هیچ شکستی نومید نشو ، خدا با توست .
 
 
کسانی که قلبی پاک دارند حضور خدا را در همه وقایع می بینند .
 
 
دست نیافتنی ترین چیز در دنیا زمانیست که از دست رفته است .
 
 
خود بگو خدا با من است و همه چیز در دست اوست این جملات توفان را آرام می سازد .
 
 
هرکس همان گونه است که فکر می کند پس مراقب افکار خود باشید . ذهن همچون ساعتی پیوسته درحال کار کردن است و باید هر روز با اندیشه های خوب آن را کوک کرد .
 
 
دست نیافتنی ترین چیز در دنیا زمانیست که از دست رفته است .
 
 
خداوند برکتی عظیم به توبخشیده است . تو چه چیزی به اوتقدیم میکنی ؟
هرروزچیزی هر چند کوچک به اوتقدیم کن . از روی عشق و به نیازمندان . . .
 
 
میان دانستن و دریافت کردن فاصله زیادی است .
 
 
وقتی که بر یک وسوسه ، اندیشه پلید،یا خواسته نا خوشایند چیره می شویم واز ارتکاب به آن اجتناب ورزیم نیرویی نهفته و قدرتمند در درون ما شکفته می شود و پاره اللهی . جودمان را تقویت می کند .
انگاه نگاهی تازه ، نیرویی نوین و خردی متعالی تر نسبت به زندگی خواهیم داشت و با ارامش و سرور بیشتری راه عشق را می پیماییم .
 
 
اندیشیدن در زندگی مان نقش مهمی دارد اندیشیدن به نگرش‌ مان شکل می دهد ، اندیشه‌ مان می توانیم زندگی مان را دگرگون کنیم .
 
 
هر یک از ما می تواند در هر زمان که بخواهد وارد خانه دوست شود . تنها لازم است کلید قفل دل خویش بگشاییم . خانه دوست پیش رویمان خواهد بود . . .
 
 
به خدا دعا کنید تا از شما برای اجابت دعاهای دیگران استفاده کند .
 
 
وقتی خداوند در این نزدیکی است چرا دچار ترس می شوی ؟
 
 
زندگی به نخی بسته است و بسیار نامطمئن ، هیچوقت نمیدانید که مرگ چه زمانی شما را احضار میکند پس به هیچ چیز وابسته نباشید هر چیز را همانطورکه پیش می آید بپذیرید و پیوسته به خدا فکر کنید بگذارید که فکر خدا در زمینه آگاهی شما در همه اوقات جاری باشد . . .
 
 
مرگ مانند ماری است که پوست می اندازد . انسان نمی میرد بلکه فقط جسم مادی خود را ترک می کند . میتوان گفت که جسم مادی مرده است نه خود انسان ، انسان نمی میرد ، نمی تواند بمیرد .
 
 
مرگ مانند غروب خورشید است وقتیکه خورشید در اینجا غروب میکند در جائی دیگر طلوع میکند و در واقع هیچگاه خورشید غروب نمیکند به همین ترتیب مرگ هم فقط یک توهم ظاهری است .
 
 
آنچه در این دنیا مرگ تلقی میشود در دنیائی دیگر تولد است ، زیرا زندگی نهایتی ندارد .
 
 
شاید بعضی هاتون بگین چه کسی از اون دنیا اومده یا مرده و بعد زنده شده منظورم همان خواب جسم است ولی من یکی به این موضوع معتقدم . معتقدم که جسم فیزیکی پس از مرگ ما که جسم دیگری است و روح در مرحله بعدی به درآن جسم میرود که نامش ( قرینه اثیری ) است و از ماده ای بسیار ظریف و اثیری تشکیل شده است  . . .
 
 
مبادا آن کس را که هرگز ما را فراموش نمی کند فراموش کنیم . . .
 
 
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود : مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد !
 
 
بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است . متبرک کسی است که علی رغم همه رویدادها قلب خود را بسوی خدا می گیرد و می گوید : به تو توکل میکنم . . .
 
 
افراد بسیاری را دیده ام که برای اثبات برتری دین خود دست به هر کاری می زنند، آنها وارد مباحثاتی بی انتها می شوند ، حتی برای اثبات آن می جنگند و حاضرند که جان خود را ببازند . اما افراد اندکی را دیده ام که مطابق با تعالیم دین خود زندگی می کنند و گواه راستین تعالیم برتر دین در زندگی هستند .
 
 
 

______________________________

 

دادا جی‌. پی‌. واسوانی‌ در دوم‌ ماه‌ اگوست‌ سال‌ 1918 در حیدرآباد سند هندوستان‌ زاده‌ شد . او تحصیلات‌ عالی‌ خود را در کالج‌ سند کراچی‌ با موفقیت‌ چشم‌ گیری‌ گذراند و از آن‌ پس‌ در مسیر زندگی‌ به‌ پیروی‌ از استاد معنوی‌ خود ، سادو واسوانی‌ ـ که‌ عمویش‌ نیز بود ـ دل‌ گماشت‌ .

جی‌. پی‌. واسوانی‌ این‌ عارف‌ ، فیلسوف‌ ، انسان‌دوست‌ و آموزگار بزرگ‌ گام‌های‌ عموی‌ بزرگوارش‌ را پی‌ گرفت‌ و شیو?‌ زندگی‌ خود را بر اساس‌ کتاب‌های‌ مقدس‌ ، موعظه‌های‌ قدیسین‌ و منش‌ سادو واسوانی‌ بنا نهاد .
در حال‌ حاضر دادا جی‌. پی‌. واسوانی‌ سرآمد آموزگاران‌ معنوی‌ مرکز سادو واسوانی‌ ست‌ ، که‌ شعبات‌ گوناگونی‌ در شهرهای‌ هندوستان‌ و کشورهای‌ مختلف‌ جهان‌ دارد . این‌ مرکز پس‌ از سادو واسوانی‌ با یاد و احترام‌ او نام‌گذاری‌ شد .
مردی‌ که‌ دانای‌ اسرار، فرزانه‌ و یک‌ قدیس‌ بود. او معتقد بود که‌ ما باید خداوند را با قلب‌ خود در آغوش‌ بکشیم‌ و خدمات‌ عاشقان?‌ خود را نثار تمامی‌ فرزندان‌ محنت‌ دید?‌ او نماییم‌. سادو واسوانی‌ همچنین‌ پرندگان‌ و حیوانات‌ و هم?‌ آفریده‌های‌ پروردگار را شایای‌ مهرورزی‌ می‌دانست‌ ، چرا که‌ آفرینش‌ را از یک‌ خانواده‌ به‌ شمار می‌آورد .

پیام‌ جی‌. پی‌. واسوانی‌ نیز تکریم‌ و عشق‌ نسبت‌ به‌ هم?‌ موجودات‌ هستی‌ ست‌ . این‌ استاد معنوی‌ به‌ دلیل‌ سخنرانی‌های‌ جذاب‌ و الهام‌ بخش‌ خود در هندوستان‌ مورد احترام‌ والایی‌ قرار دارد . او همچنین‌ دارای‌ جایگاهویژه‌ ای‌ در تالار سخنرانی‌ دی‌. اچ‌. در سازمان‌ ملل‌ متحد است‌ و یک‌ کرسی‌ از مجلس‌ نمایندگان‌ انگلیس‌ به‌ این‌ عارف‌ گران‌ قدر اختصاص‌ دارد .

این‌ فیلسوف‌ شهیر هند تاکنون‌ سی‌ عنوان‌ کتاب‌ به‌ زبان‌ انگلیسی‌ منتشر کرده‌ است‌ . عناوین‌ کتابهای‌ منتشر?‌ واسوانی‌ به‌ زبان‌ مادری‌ او ـ سندی‌ ـ نیز بیش‌ از این‌ تعداد است‌ .






تاریخ : دوشنبه 90/11/3 | 12:53 عصر | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()

Aerography به هنر نفاشی روی تجهیزات و ماشین گفته می‌شود. این کار معمولا با اسپری انجام می‌شود و تکنیک‌های مخصوص به خود را دارد.
 






تاریخ : دوشنبه 90/11/3 | 12:48 عصر | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
تاریخ : دوشنبه 90/11/3 | 12:33 عصر | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بی بی مارکت
  • ttp://www.bachehayeghalam.ir/sitefiles/bgh_sound_player.php">