سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

داستان شبلى و شاطر....

عکس ‏‎Seyed Mojtaba Khamoushi‎‏

شبلی مرد عارفی بود که شاگردان زیادی داشت،وحتی مردم عامه هم مرید او بودند،وآوازه اش همه جا پیچیده بود.

روزی شبلی به شهر دیگری میره،اون زمان که عکس و بنر و ....نبود که همه همدیگر بشناسن،شبلی میره دم در نانوایی،و چون لباس درستی نپوشیده بود ،نانوا بهش نان نمیده.

شبلی رفت،مردی که آنجا بود،همشهری شبلی بود،به نانوا گفت: 

این مرد را می شناسی؟

گفت: نه،

گفت: این شبلی بود. 

نانوا گفت: من از مریدان اویم.

نانوا دوید دنبال شبلی،که:  آقا من می خوام با شما باشم،شاگرد شما باشم.

شبلی قبول نکرد. 

نانوا گفت: اگر قبول کنی ،من امشب تمام آبادی را شام می دهم،شبلی قبول کرد،وقتی همه شام خوردند،نانوا گفت: شبلی،من یه سوال دارم،گفت :بپرس،گفت: دوزخ یعنی چه؟شبلی جواب داد: 

دوزخ یعنی این که تو برای رضای خدا،یک نان به شبلی ندادی،ولی برای رضایت دل شبلی یک آبادی را شام دادی.
و این حکایت امروز ماست در نذورات محرم!!!






تاریخ : دوشنبه 94/8/18 | 7:29 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بی بی مارکت
  • ttp://www.bachehayeghalam.ir/sitefiles/bgh_sound_player.php">