سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

قلب مهربان آن کودک 

 

عکس کلیساهای قدیدمی و زیبا,زیباترین تصاویر قلعه,عکس قلعه های قدیمی,کلیسای قدیمی,تصاویر زیبا و دیدنی از کلسیا و قلعه های قدیمی,تصاویر دیدنی از قلعه,مناظر زیبای قلعه در سراسر جهان,مناظر سرسبز قلعه,قلعه قدیمی,قلعه زیبا,زیباترین کلیساهای جهان,مشهور ترین کلیساهای جهان,کلیسا 2014,جدید ترین عکس های کلیسا 2014,عکس کلیسا,
داستانی واقعی بسیار شنیدنی
 یک روز یک دختر کوچک کنار یک کلیسای محلی ایستاده بود.
دخترک قبلا یک بار آن کلیسا را ترک کرده بود، چون به شدت شلوغ بود .
همان طورکه از جلوی کشیش رد می شد، با گریه گفت : 

" من میتونم به کانون شادی داخل کلیسا بیام ؟! "

کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره ، کهنه و کثیف او تقریباً توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس کانون شادی پیدا کرد.
دخترک از این که برای او جا پیدا شده بود، بی اندازه خوشحال بود و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای خواب نداشتند، فکر می کرد .

دو سال بعد
آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای که داشتند ، بر اثر بیماری فوت کرد.
والدین او با همان کشیش خوش قلب تماس گرفتند تا کار های کفن و دفن دخترک را انجام دهد .

در حالی که داشتند بدن کوچکش را جا به جا می کردند ، یک کیف پول قرمز چروکیده و رنگ و رو رفته پیدا کردند که به نظر می رسید دخترک آن را از آشغال های دور ریخته شده پیدا کرده باشد .

داخل کیف 57 سنت پول و یک کاغذ وجود داشت که روی آن با یک خط بچگانه قشنگ نوشته شده بود : 

" این پول برای کمک به کلیسای کوچکمان است، برای این که کمی بزرگ تر شود تا بچه های بیشتری بتوانند به کانون شادی بیایند . "
این پول تمام مبلغی بود که آن دختر توانسته بود در طول دو سال به عنوان هدیه ای پر از محبت برای کلیسا جمع کند .

وقتی که کشیش با چشم های پر از اشک نوشته را خواند ، به سرعت سمت کلیسا رفت و قصه فداکاری و از خود گذشتگی آن دختر را تعریف کرد .

او انگیزه افراد کلیسا را برانگیخت تا پول کافی فراهم کنند تا بتوانند کلیسا را بزرگ تر بسازند .

اما داستان اینجا تمام نشد.
یک روزنامه که از این داستان خبردار شد ، آن را چاپ کرد.
 بعد از آن یک دلال معاملات ملکی مطلب روزنامه را خواند و قطعه زمینی را به کلیسا پیشنهاد کرد که هزاران دلار ارزش داشت .

وقتی به آن مرد گفته شد که آن ها توانایی خرید زمینی به آن مبلغ را ندارند ، او حاضر شد زمینش را به قیمت 57 سنت به کلیسا بفروشد .

اعضای کلیسا مبالغ بسیاری هدیه کردند و پول های زیادی هم از دور و نزدیک به دست آن ها می رسید .

در عرض پنج سال هدیه آن دختر کوچولو تبدیل به 250.000 دلار شد!
امروز اگر شما گذرتان به شهر فیلادلفیا بخورد، به کلیسای
 Temple Baptist Church
 که 3300 نفر ظرفیت دارد، سری بزنید .
و همچنین از دانشگاه
Temple University
 که تا به حال هزاران فارغ التحصیل داشته نیز دیدن کنید .

همچنین بیمارستان سامری نیکو
( Good Samaritan Hospital )
 و مرکز " کانون شادی " را ببینید که صد ها کودک زیبا در آن هستند .
 مرکز " کانون شادی " به این هدف ساخته شد که هیچ کودکی در آن حوالی روز های یکشنبه را خارج از آن محیط باقی نماند .

در یکی از اتاق های همین مرکز می توانید عکسی از صورت زیبا و شیرین آن دخترک ببینید که با 57 سنت پولش ، که با نهایت فداکاری جمع شده بود ، چنین تاریخ حیرت انگیزی را رقم زد . در کنار آن ، تصویری از آن کشیش مهربان ، دکتر راسل اچ. کان ول که نویسنده کتاب " گورستان الماس ها " است، به چشم می خورد .

این یک داستان حقیقی بود که نشان می دهد که اگر خداوند اراده کند، قادر است که چه کار هایی را با هزینه ای اندک، ولی پشتوانه ای بزرگ مانند "قلب مهربان آن کودک" به انجام برساند.
لطفا مراقب نیت های خود باشید که سرنوشتتان را رقم می زنند.
"روزگارتان خوش"






تاریخ : دوشنبه 94/8/18 | 7:28 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بی بی مارکت
  • ttp://www.bachehayeghalam.ir/sitefiles/bgh_sound_player.php">