لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
تاریخ : چهارشنبه 90/12/3 | 8:49 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
تاریخ : چهارشنبه 90/12/3 | 8:43 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
مسئولان وزارت بهداشت آلمان از آمار بالای سرطان در روستای کوچکی در منطقه لوبک متحیر شده اند.
خبرآنلاین: مسئولان وزارت بهداشت آلمان از آمار بالای سرطان در روستای کوچکی در منطقه لوبک متحیر شده اند.
روستای "وولز فرت" حدود 1500 نفر جمعیت دارد اما سرطان در بین مردم این روستا تا میزان 50 درصد شیوع یافته و هر خانوار یک بیمار مبتلا به سرطان داشته تا این روستا "نفرین شده" لقب بگیرد.
سرطان ریه، سینه و معده از رایج ترین انواع سرطان در این دهکده است و محققان دانشگاه لوبک هنوز نتوانسته اند دلیل قانع کننده ای برای این مسئله بیابند.
ساکنان این روستا سه نیروگاه هسته ای مجاور را مقصر اصلی می دانند و پیش از این هم این موضوع را به گوش مقامات مسئول رسانده اند و از چندی پیش هم خواهان دخالت مستقیم دولت در این قضیه شده اند. ولی محققان وجود نیروگاه ها را دلیل اصلی این امر نمی دانند و ساخت بخشی از منازل این روستا در زیر پستهای فشار قوی و شیوه غلط تغذیه را عوامل اصلی معرفی کرده اند.
"اینگو کارستنس" شهردار منطقه که هر دو همسرش را بخاطر ابتلا به سرطان از دست داده معتقد است این روستا طلسم شده و شاید برای رفع مشکل باید این طلسم شکسته شود!
تاریخ : چهارشنبه 90/12/3 | 8:38 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
این جوان سوئیسی یک بخاری نفتی را درون خودروی خود نصب کرده و هواکش آن را نیز از سقف خودرو بیرون داده تا گازهای تولید شده از آن موجب مسمومیت و مرگ او نشود.
روزگار نو: چند روزی است سرمای بسیار شدیدی اروپا را در هم کوبیده به گونه ای اخبار رسیده از کشورهای مختلف اتحادیه اروپا حاکی از آن است که تنها طی یک هفته گذشته بیش از 600 شهروند اروپایی به دلیل سرما جان خود را از دست داده اند.
این موج سرما که به گفته کارشناسان مسائل هواشناسی در 25 سال گذشته بی سابقه بوده، موجب شده که یک جوان سوئیسی با هدف مقابله با سرما که اکنون بیش از 15 درجه زیر صفر است، دست به ابتکاری جالب اما عجیب غریب بزند.
این جوان سوئیسی یک بخاری نفتی را درون خودروی خود نصب کرده و هواکش آن را نیز از سقف خودرو بیرون داده تا گازهای تولید شده از آن موجب مسمومیت و مرگ او نشود.
نکته قابل توجه در این مسأله این است که نیروهای راهنمایی و رانندگی سوئیس نیز پس از مشاهده این صحنه، هیچ گونه برخوردی با این جوان نکرده اند.
این موج سرما که به گفته کارشناسان مسائل هواشناسی در 25 سال گذشته بی سابقه بوده، موجب شده که یک جوان سوئیسی با هدف مقابله با سرما که اکنون بیش از 15 درجه زیر صفر است، دست به ابتکاری جالب اما عجیب غریب بزند.
این جوان سوئیسی یک بخاری نفتی را درون خودروی خود نصب کرده و هواکش آن را نیز از سقف خودرو بیرون داده تا گازهای تولید شده از آن موجب مسمومیت و مرگ او نشود.
نکته قابل توجه در این مسأله این است که نیروهای راهنمایی و رانندگی سوئیس نیز پس از مشاهده این صحنه، هیچ گونه برخوردی با این جوان نکرده اند.
تاریخ : چهارشنبه 90/12/3 | 8:37 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
آنجا اگر کمی سر کیسه را شکل کنید و یک جفت گیوه مرغوب هجیجی بخرید، کفشهایتان دیگر هرگز لنگه به لنگه نمیشوند چون گیوه لنگه راست و چپ ندارد و یکی از اصلیترین مکانهای تولیدش، روستای هجیج از توابع بخش نوسود شهرستان پاوه در استان کرمانشاه است....
کرمانشاه ـ هجیج
کفشهایتان لنگه به لنگه نمیشود
آنجا اگر کمی سر کیسه را شکل کنید و یک جفت گیوه مرغوب هجیجی بخرید، کفشهایتان دیگر هرگز لنگه به لنگه نمیشوند چون گیوه لنگه راست و چپ ندارد و یکی از اصلیترین مکانهای تولیدش، روستای هجیج از توابع بخش نوسود شهرستان پاوه در استان کرمانشاه است.
هجیج ـ که برخی آن را با «ح جیمی» مینویسند و میگویند به معنای دره سرسبز و عمیق است ـ روستایی است که همه خانههایشان از سنگ هستند و حتی یک آجر در آنها به کار نرفته است.
در یکی از وبنوشتهها درباره هجیج، قصهای هست که میگوید، پانصد سال پیش در هجیج، آسمان خسیس شد و خشکسالی بیداد کرد. اهالی روستا سراغ مردی متدین که نسبش به امام موسی کاظم(ع) میرسید، رفتند تا برای باریدن باران، دعا کند. مرد دعا کرد و چشمهای پر آب، دل خاک را شکافت و مرد از همان وقت، صاحب احترامی ویژه میان مردم شد و حتی پس از مرگش، بقعهای به یادش ساختند به نام «بقعه سیدعبدالله» یا «بقعه کوسه هجیج».
کسی نمیداند این ماجرا درباره روستای هجیج و بقعه سیدعبدالله در کنار رودخانه سیروان، راست است یا تنها قصهای ساده است برای سنگین شدن پلکهای بچههای هجیجی، وقت خواب. مهم این است که اهالی هجیج، اهل تسنن هستند، اما به امامزادهشان احترام میگذارند واین بقعه از پنج قرن پیش تاکنون سرپا بوده است و زیارتگاه دوستدارانش.
چند کار ;خانه رد شدهاید و آن ترس عمیق و خواستنی از جریان تند آب خنک رودخانه زیر پایتان را تجربه کردهاید.
از همین جا، همین سنگفرش زیر پایتان، دالان بهشت آغاز میشود؛ دالانی سبز که سرشاخههای درهمپیچیده درختان، آن را برای شما آذین بستهاند. بگذارید آن سبز دلاویز چشمهایتان را بنوازد، بگذارید ریههایتان از نفس گیاهان انباشه شود و قدم تند کنید تا به پلههای قلعه رودخان، باشکوهترین دژ نظامی استان گیلان، برسید. پلهها زیادند و شاید هم به همین دلیل به آن قلعه هزار پله گفتهاند، اما مطمئن باشید طبیعت اطراف و قلعه عظیم و خزهبسته بالای تپه، چنان افسونتان میکند که مثل مسخشدهها، پلهها را با سرعت بالا میروید و خستگی را از یاد میبرید.
خب، حالا خیالپردازی را تمام کنید و تنها به یک پرسش ما پاسخ دهید؛ چرا وقتی از نعمت زنده بودن برخوردارید و خبر دارید این همه زیبایی در جایی از کشور، انتظارتان را میکشد، در خانه نشستهاید و ترجیح میدهید در رویا سیر کنید؟ مگر تا قلعه رودخان چقدر راه است؟!
آذربایجان غربی ـ سهولان
به کبوترها احترام بگذارید
حتی اگر هیچیک از آن قلعهها و مساجد قدیمی، دور و بر روستای سهولان، از توابع بخش مرکزی شهرستان مهاباد در آذربایجان غربی نبود، حتی اگر آن چشمههای خروشان و باغهای میوه پربار، روستا را احاطه نکرده بودند، وسوسه سوار شدن بر قایقی پارویی و گردش در دالانهای تو در توی غار معروف این روستا، حتما میتوانست هر گردشگری را به آنجا بکشاند؛ وسوسه دیدن قندیلهایی که گاهی خوشه انگور شدهاند، گاه پروانه، گاهی پای فیل، گاهی توت فرهنگی، گاه عروس دریایی و ... .

کردها میگویند سهولان به زبان آنها به معنای یخبندان است که احتمالا دلیل گذاشتن این نام بر روستای چهارصد ساله سهولان، آب و هوای سرد آن است که اگر شما این پیشنهاد را بپذیرید و به آنجا بروید، به خوبی تجربهاش میکنید.
وقتی مسافر دنیای اسرارآمیز غار سهولان شدید، چه در دالانهای تو در توی بخش خشک آن پرسه میزدید، چه سوار قایق در حوضچههایش شدید، به یاد داشته باشید به کبوترها و آرامششان احترام بگذارید، چون آنها ساکنان اصلی سهولان به شمار میروند و در نقاط گوناگونش لانه ساختهاند، به همین خاطر هم اهالی به این غار «کوتهکوتر» یا «لانه کبوتر» گفتهاند!
برای سفر به روستای سهولان، باید آنقدر در جاده بوکان مهاباد برانید تا به فرعی برسید که به روستای عیسی کندی میرسد و همین جاده را اگر ادامه دهید، سهولان در انتظار شماست.
تهران ـ کر کبود
همخوانی موزون آب و سنگ
برخی از پدربزرگهای آنها میگویند که از پدربزرگهایشان شنیدهاند و پدربزرگهایشان از پدربزرگهایشان نقل کردهاند و پدربزرگ بزرگهای آن پدربزرگها تعریف کردهاند که ... به هر حال مهم نیست دقیقا چه کسی گفته است، مهم این است که برخی بر این باورند که شاید نام روستای کر کبود از نام دو اسب که «کهر» و «کبود» صدایشان میکردهاند، گرفته شده است.
هر کس در دیدار از کر کبود از توابع بخش طالقان ساوجبلاغ در استان تهران درباره اینکه مهمترین جاذبه گردشگری روستا کدام است، نظری دارد، اما از نظر ما، زیباترین اجزای روستا، معماری سنتی خانههای آن، درختهای تنومند کهنسالش با سایههای پربرکت و کوچههای خاکی و شیبداری است که دیوانهوار پیچ و تاب میخورند، پله میشوند، حیاط میشوند، یا به دل کوه میزنند و به آبشار کر در هفتصد متری شمال شرقی روستا یا یخچالهای طبیعی آن در شمالش میرسند.
آبشار کر سی تا پنجاه متر ارتفاع دارد و صدای ریزش آبش آنقدر بلند است که با نیم ساعت گوش کردن به آن تا پایان روز در خواب و بیداری زمزمهاش در گوشهایتان تکرار میشود.
روستای کر کبود که به دلیل قرار گرفتن در دامنه کوه، آب و هوایی دلپذیر دارد، از مسیر اتوبان کرج ـ قزوین و از راه شهرستان طالقان قابل دسترسی است. فراموش نکنید شما به روستایی دعوت شدهاید که حدود 1100 سال قدمت دارد با دو امامزاده به نامهای امامزاده زید ابراهیم و امامزاده شاه محمد حنفیه و البته آرامگاه ملا یغمایی کر کبودی هم در قبرستان تاریخی روستا واقع شده است.
امامزاده زید ابراهیم در مرکز روستاست و نسبش بنا به گفتههای اهالی، به امام موسی کاظم(ع) میرسد، اما آرامگاه امامزاده شاه محمد حنفیه در ارتفاعات شمال شرقی روستا معروف به کوه عقیق قرار دارد، علاوه بر همه اینها، روستا حمامی تاریخی هم دارد که متعلق به دوره قاجار است.
چهارمحال و بختیاری ـ آتشگاه
خانه آبشارها
ممکن است از ما بپرسید چرا از استان چهارمحال و بختیاری که سرزمین لالههای واژگون است، روستای آتشگاه از توابع بخش مرکزی لردگان در استان چهارمحال و بختیاری را انتخاب کردهایم که کمتر لاله وحشی دارد که به شما پاسخ میدهیم، اولا لالهها معمولا در اردیبهشت باز میشوند و در فروردین هنوز باز نشدهاند و ثانیا شک نکنید طبیعت آتشگاه هم آنقدر بکر و دستنخورده است که از سفر به آن پشیمان نمیشوید.
قدمت این روستا به دوره قاجار برمیگردد؛ همان زمانی که عشایر بختیاری آن را به عنوان یکی از ییلاقهای خود پسندیدند و چادرهایشان را در مجاورت آبشارهای زیبای آن که در مساحتی سه کیلومتری گسترده شدهاند، برپا کردند.
طبیعت در تبدیل آتشگاه به یکی از جذابترین مکانهای گردشگری چهارمحال و بختیاری نقش اساسی داشته است. درختان کهنسال بلوط و گردو و بنه در سراسر دره تنگی که روستا در آن واقع شده، کوههای شورم جلا و دریک در جنوب و شمال روستا و حتی جنس آهکی آنها که سبب به وجود آوردن غارها و آبشارهای متعدد در منطقه شده، همگی از جاذبههای بینظیر این منطقه به شمار میروند.
اگر خواستید از آتشگاه سوغاتی بخرید، از اهالی سراغ گیاهان معطر و دارویی یا شیر و پنیر و ماست و دوغ محلی یا گلیمهای ساده و بادوامشان را بگیرید. برای سفر به این روستا، باید به شهرستان لردگان بروید و از آنجا دو جاده هست که شما را به آتشگاه میرساند، اولی که طولانیتر است جادهای است که از روستاهای منجر موثی و کیهان و چلهگاه و کلار و چمنبید و دره نامدار و قلعه سوخته و باغ کاج و ده کهنه میگذرد و جاده دوم که کوتاهتر است، از لردگان و میلاس و سردشت و آبزا و دلی رد میشود و به آتشگاه میرسد.
خراسان شمالی ـ درکش
داروخانه سرسبز
چند بار نام روستای درکش از توابع بخش مرکزی شهرستان مانه و سملقان به گوشتان خورده است؟ آیا دوست دارید مهمان کردهای کرمانجی در خراسان شمالی شوید؟ تا حالا پیش آمده به آوازهای محزون آنان، وقتی با دو تار همراه میشود، گوش دهید؟ تا به حال دوتارنوازی کرمانجیها را دیدهاید؟ از مهماننوازی و غیرتمندیشان شنیدهاید؟ وصف رسوم و سنتهایشان در عزا و جشن و ... چطور؟ اگر راجع به همه اینها کنجکاوید، به روستای درکش بروید که مردمش بیشتر کردهای کرمانجیاند.
درکش روستای خوش آب و هوا و کوهستانی است که چشمههای فراوانی در اطرافش جریان دارند و یافتههای باستانشناسی در حوالی برج تاریخی سبزعلیخان قراچورلو و تپههای اطرافش، نشان میدهند این روستا عمری دویست ساله دارد.
از زیباترین جاذبههای طبیعی روستای درکش، میتوان به مراتع وسیع و سبز اطراف روستا، حواشی رودخانه زومار و دره کنداب در جنوب آن اشاره کرد، اما آنچه دوستداران طبیعت را به درکش میکشاند، جنگل زیبا و انبوه بلوط در نزدیکی آن است که تنها جنگل بلوط شرق کشور به شمار میرود.
یک نکته دیگر هم درباره درکش هست که بد نیست آن را بدانید. این روستا بنا بر نظر گیاهشناسان، گنجینهای کمنظیر از گیاهان دارویی است، به گونهای که چند سال پیش، یکی از این کارشناسان گفته بود، 380 گونه گیاه دارویی در روستای درکش شناسایی شده است که 79 گونه از آنها بسیار ارزشمند هستند.
او برای نمونه از بابونه بجنورد به عنوان گیاهی منحصر به فرد در درمان بیماریهای گوارشی نام برده بود که در حوالی این روستا میروید. برای سفر به درکش از بجنورد به سمت آشخانه حرکت کنید و همین که روستای کلاته زمان صوفی را پشت سر گذاشتید، نرسیده به جوزک، جادهای فرعی شما را به روستا میرساند.
سیستان و بلوچستان ـ تیس
از خانه جنها تا خلوت با دریا
آنجا روی یکی از آن صخرههای آهکی بلند که هنوز از پسمانده آفتاب ظهر گرمند، گوشهای دنج و خلوت پیدا میکنی و مینشینی و خورشید را نگاه میکنی که سرخ و لرزان و بی هیچ تقلایی در دریا غرق میشود و به صدای موجهایی گوش میکنی که آرام و منظم بر تن صخرهها میکوبند و اگر حوصله داشتی به بلوچهای سپیدپوشی که با دست پر از دریا برمیگردند، «خداقوت» میگویی، اما همه این توصیفها حتی گوشهای از زیباییهای روستای ساحلی تیس، از توابع بخش مرکزی شهرستان چابهار در سیستانوبلوچستان نمیشوند و حتما پیشینیان ما هم این را فهمیدهاند که از 2500 سال پیش در تیس ساکن شدهاند و به آن گاهی بندر تیزیا گفتهاند و گاهی تیز و گاهی تسی.
تیس، سه قلعه باستانی مهم دارد؛ اولی قلعه تیس است که سبک معماریاش نشان میدهد، به دوره سلجوقی تعلق دارد، دومین قلعه، «پیروز گت» نام دارد که به غیر کوهنوردها پیشنهاد نمیکنیم از داخلش بازدید کنند، چون راه ورود به آن سخت و خطرناک است، قلعه سوم، «بلوچ گت» است که بالای کوه قرار گرفته و دو مقبره هرمی کوچک هم در آن ساخته شده است.
انتخاب سفر به تیس ـ که از طرف نیکشهر و جاده چابهار ـ کنارک جادهای آسفالته دارد ـ با خودتان است، اما فقط این هشدار را بشنوید که اگر به تیس نروید، نه مقابر جنانی گچ را (که به باور اهالی، محل سکونت جنها بوده) میبینید، نه پیلبند را، نه سدهای تیس را، نه غارهای بان مسیتی و نقاشیهای عجیب و غریب داخلشان را، نه چاه باستانی تیس کوپان را و نه حتی گورهای مرموز تپه نهادی را. حالا تصمیمتان چیست؟ چمدان ها را میبندید یا نه؟
فارس ـ سرمشهد
یک مرد با دو شیر مرده
آنجا شما شاهدان جنگی تقریبا تمام شدهاید؛ پیکاری میان بهرام دوم، پنجمین پادشاه ساسانی با شیری شرزه. بهرام خنجرش را در سینه شیر فرو کرده و شیری دیگر هم پیشتر به دست او کشته شده و بر خاک افتاده است. پشت سر شهریان چند تن از اعضای خانوادهاش در کنار کرتیر (موبد موبدان) ایستادهاند که ظاهرا بهرام در دفاع از آنها با شیرها جنگیده است. درست بالای سر بهرام و خانوادهاش هم کتیبهای نصب شده که یکی از چهار کتیبه موبد موبدان آن زمان و بزرگترین کتیبه عهد ساسانی روستای سرمشهد، از توابع بخش جره و بالده شهرستان کازرون در استان فارس که جادههای رسیدن به آن چه از طرف برازجان و چه از طرف کازرون، آسفالته و مناسب است.
متون قدیمی نشان میدهد روزگاری این منطقه مورد توجه پادشاهان هخامنشی و ساسانی بوده است و در آن بناهای گوناگونی ساختهاند که بقایای آنها هنوز در اطراف سرمشهد دیده میشود و از آن جمله میتوان به تپه باستانی تل نقارهخانه، آتشکده، تل خاموش، قنات سرمشهد، تل خندق و کاروانسرای کوشک اشاره کرد. در شش کیلومتری شمال شرقی روستا هم، باستانشناسان شهری کهن به نام «قندجان» را از دل خاک بیرون آوردهاند که از دیدن آن پشیمان نخواهید شد.
کردستان ـ پالنگان
پله پله تا بهشت
واقعا عجیب نیست که هنوز هم وقتی میپرسی: «کدام روستای ایران معماری پلکانی دارد؟» همه بلافاصله میگویند: «ماسوله»!. فکر میکنید چند نفر در پاسخ به این پرسش، از روستای پالنگان از توابع بخش مرکزی شهرستان کامیاران استان کردستان، یادی میکنند؟ فکر میکنید چند نفر میدانند این روستا گوشهای از بهشت است؟ چند نفر خبر دارند در ده کیلومتری شمال غرب این روستا در رشته کوههای «گواز»، چشمههای داغ آب معدنی شفابخشی از دل کوه، بیرون میجوشند که از فراوانی ترکیبات گوگردی و آهنی، شیریرنگ شدهاند؟ چند نفر وصف قلعه عظیم و اسرارآمیز این روستا را شنیدهاند؟ خیلی کم! خیلی خیلی کم! و به همین دلیل است که برخی ترجیح میدهند امسال هم راهی ماسوله شوند و بیشتر وقت تعطیلاتشان را در ترافیک جاده روستا بگذرانند و در انبوه جمعیت، فرصت خلوت کردن با طبیعت را از دست بدهند تا ما روزنامهنگارها در پایان تعطیلات با تأسف گزارش کنیم: «ماسوله گنجایش این همه گردشگر ورودی را ندارد! به بقیه ایران هم سری بزنید!».
اما شما که این مطلب را خواندهاید امسال پالنگان را انتخاب کنید، چون پالنگان، خلوت، خوش آب و هوا، پر از چشمهها و رودهای خروشان و طبیعتی دست نخورده است با کردهای مهربانی که به اورامی سخن میگویند و وقتی دلتنگ میشوند با صدایی محزون سیاه چمانه میخوانند یا چپله یا گریان، اما اگر شاد باشند آن وقت باید ببینید با دو دستمال رنگی و یک دهل، چگونه هنرنمایی میکنند. وقت رفتن فراموش نکنید از پالنگانیهای شریف، کشک و گیوه بخرید به رسم سوغات و اگر تعارفتان کردند به خوردن ولوشه یا غازینه یا شلمین، رد نکنید چون غذاهای کردی واقعا لذیذند!
پالنگان از راه شهرهای کامیاران و پاوه و سروآباد و سنندج قابل دسترسی است. پس بهانه نگیرید که چون دقیقا نمیدانید کجاست آن را برای سفر انتخاب نمیکنید.
کرمان ـ سیرچ
اینجا با کویر کنار نمیآید
همین ابتدا باید اعتراف کنیم ما هم پیشتر مثل خیلی از خوانندگان این مطلب، خیال میکردیم کرمان استانی گرم و خشک و بی آب و علف است، اما شما هم باید مثل ما روستاهای طرز، لالهزار، میمند، هرزا و ... را ببینید تا باور کنید کرمان یک بهشت کوچک و دوستداشتنی است که کمتر کسی از همه جاذبههایش خبر دارد.
سخت است از بین روستاهای دیدنی کرمان، یکی را انتخاب کنیم، اما وقتی پای اجبار به میان میآید، ما به هزار و یک دلیل، روستای سیرچ از توابع بخش شهداد را برای معرفی میپسندیم. میپرسید کدام دلایل؟ اول اینکه سیرچ، زادگاه هوشنگ مرادی کرمانی، خالق «قصههای مجید» است، دوم آنکه روستای ما، سروی تاریخی دارد که سیرچیها میگویند دوهزار سال از خدا عمر گرفته است. سوم روستای پیشنهادی ما در مجاورت کویر واقع شده، اما در آن پیست اسکی زمستانی ساختهاند چون آب و هوایش با خلق و خوی کویر هیچ همخوانی ندارد و خنک و کوهستانی است که همین تضاد موجب شگفتیتان خواهد شد. چهارم اینکه در نزدیکی سیرچ، رودخانهای باصفا و کوهی بلند و مناسب برای کوهنوردی وجود دارد. پنجم آن که سیرچ چشمههای آب گرمی دارد که کرمانیها، آنها را برای آبدرمانی مناسبسازی کردهاند تا از گردشگران استقبالی درخور داشته باشند. و ششم با سفر به سیرچ میتوانید کره و روغن نباتی مرغوب، خشکبار، قالیچههای کوچک و حصیربافتههای تزئینی سوغاتی بخرید و ... .
ما شش دلیل از هزار و یک دلیل سفر به سیرچ را گفتیم، حالا نوبت شماست که از طریق جادههای آسفالته شهرهای کرمان یا شهداد، راهی سیرچ شوید تا شاید 995 دلیل دیگر را هم پیدا کردید
منبع: روزنـــه
تاریخ : چهارشنبه 90/12/3 | 8:33 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
آنجا اگر کمی سر کیسه را شکل کنید و یک جفت گیوه مرغوب هجیجی بخرید، کفشهایتان دیگر هرگز لنگه به لنگه نمیشوند چون گیوه لنگه راست و چپ ندارد و یکی از اصلیترین مکانهای تولیدش، روستای هجیج از توابع بخش نوسود شهرستان پاوه در استان کرمانشاه است....
کرمانشاه ـ هجیج
کفشهایتان لنگه به لنگه نمیشود
آنجا اگر کمی سر کیسه را شکل کنید و یک جفت گیوه مرغوب هجیجی بخرید، کفشهایتان دیگر هرگز لنگه به لنگه نمیشوند چون گیوه لنگه راست و چپ ندارد و یکی از اصلیترین مکانهای تولیدش، روستای هجیج از توابع بخش نوسود شهرستان پاوه در استان کرمانشاه است.
هجیج ـ که برخی آن را با «ح جیمی» مینویسند و میگویند به معنای دره سرسبز و عمیق است ـ روستایی است که همه خانههایشان از سنگ هستند و حتی یک آجر در آنها به کار نرفته است.
در یکی از وبنوشتهها درباره هجیج، قصهای هست که میگوید، پانصد سال پیش در هجیج، آسمان خسیس شد و خشکسالی بیداد کرد. اهالی روستا سراغ مردی متدین که نسبش به امام موسی کاظم(ع) میرسید، رفتند تا برای باریدن باران، دعا کند. مرد دعا کرد و چشمهای پر آب، دل خاک را شکافت و مرد از همان وقت، صاحب احترامی ویژه میان مردم شد و حتی پس از مرگش، بقعهای به یادش ساختند به نام «بقعه سیدعبدالله» یا «بقعه کوسه هجیج».
کسی نمیداند این ماجرا درباره روستای هجیج و بقعه سیدعبدالله در کنار رودخانه سیروان، راست است یا تنها قصهای ساده است برای سنگین شدن پلکهای بچههای هجیجی، وقت خواب. مهم این است که اهالی هجیج، اهل تسنن هستند، اما به امامزادهشان احترام میگذارند واین بقعه از پنج قرن پیش تاکنون سرپا بوده است و زیارتگاه دوستدارانش.
چند کار ;خانه رد شدهاید و آن ترس عمیق و خواستنی از جریان تند آب خنک رودخانه زیر پایتان را تجربه کردهاید.
از همین جا، همین سنگفرش زیر پایتان، دالان بهشت آغاز میشود؛ دالانی سبز که سرشاخههای درهمپیچیده درختان، آن را برای شما آذین بستهاند. بگذارید آن سبز دلاویز چشمهایتان را بنوازد، بگذارید ریههایتان از نفس گیاهان انباشه شود و قدم تند کنید تا به پلههای قلعه رودخان، باشکوهترین دژ نظامی استان گیلان، برسید. پلهها زیادند و شاید هم به همین دلیل به آن قلعه هزار پله گفتهاند، اما مطمئن باشید طبیعت اطراف و قلعه عظیم و خزهبسته بالای تپه، چنان افسونتان میکند که مثل مسخشدهها، پلهها را با سرعت بالا میروید و خستگی را از یاد میبرید.
خب، حالا خیالپردازی را تمام کنید و تنها به یک پرسش ما پاسخ دهید؛ چرا وقتی از نعمت زنده بودن برخوردارید و خبر دارید این همه زیبایی در جایی از کشور، انتظارتان را میکشد، در خانه نشستهاید و ترجیح میدهید در رویا سیر کنید؟ مگر تا قلعه رودخان چقدر راه است؟!
آذربایجان غربی ـ سهولان
به کبوترها احترام بگذارید
حتی اگر هیچیک از آن قلعهها و مساجد قدیمی، دور و بر روستای سهولان، از توابع بخش مرکزی شهرستان مهاباد در آذربایجان غربی نبود، حتی اگر آن چشمههای خروشان و باغهای میوه پربار، روستا را احاطه نکرده بودند، وسوسه سوار شدن بر قایقی پارویی و گردش در دالانهای تو در توی غار معروف این روستا، حتما میتوانست هر گردشگری را به آنجا بکشاند؛ وسوسه دیدن قندیلهایی که گاهی خوشه انگور شدهاند، گاه پروانه، گاهی پای فیل، گاهی توت فرهنگی، گاه عروس دریایی و ... .

کردها میگویند سهولان به زبان آنها به معنای یخبندان است که احتمالا دلیل گذاشتن این نام بر روستای چهارصد ساله سهولان، آب و هوای سرد آن است که اگر شما این پیشنهاد را بپذیرید و به آنجا بروید، به خوبی تجربهاش میکنید.
وقتی مسافر دنیای اسرارآمیز غار سهولان شدید، چه در دالانهای تو در توی بخش خشک آن پرسه میزدید، چه سوار قایق در حوضچههایش شدید، به یاد داشته باشید به کبوترها و آرامششان احترام بگذارید، چون آنها ساکنان اصلی سهولان به شمار میروند و در نقاط گوناگونش لانه ساختهاند، به همین خاطر هم اهالی به این غار «کوتهکوتر» یا «لانه کبوتر» گفتهاند!
برای سفر به روستای سهولان، باید آنقدر در جاده بوکان مهاباد برانید تا به فرعی برسید که به روستای عیسی کندی میرسد و همین جاده را اگر ادامه دهید، سهولان در انتظار شماست.
تهران ـ کر کبود
همخوانی موزون آب و سنگ
برخی از پدربزرگهای آنها میگویند که از پدربزرگهایشان شنیدهاند و پدربزرگهایشان از پدربزرگهایشان نقل کردهاند و پدربزرگ بزرگهای آن پدربزرگها تعریف کردهاند که ... به هر حال مهم نیست دقیقا چه کسی گفته است، مهم این است که برخی بر این باورند که شاید نام روستای کر کبود از نام دو اسب که «کهر» و «کبود» صدایشان میکردهاند، گرفته شده است.
هر کس در دیدار از کر کبود از توابع بخش طالقان ساوجبلاغ در استان تهران درباره اینکه مهمترین جاذبه گردشگری روستا کدام است، نظری دارد، اما از نظر ما، زیباترین اجزای روستا، معماری سنتی خانههای آن، درختهای تنومند کهنسالش با سایههای پربرکت و کوچههای خاکی و شیبداری است که دیوانهوار پیچ و تاب میخورند، پله میشوند، حیاط میشوند، یا به دل کوه میزنند و به آبشار کر در هفتصد متری شمال شرقی روستا یا یخچالهای طبیعی آن در شمالش میرسند.
آبشار کر سی تا پنجاه متر ارتفاع دارد و صدای ریزش آبش آنقدر بلند است که با نیم ساعت گوش کردن به آن تا پایان روز در خواب و بیداری زمزمهاش در گوشهایتان تکرار میشود.
روستای کر کبود که به دلیل قرار گرفتن در دامنه کوه، آب و هوایی دلپذیر دارد، از مسیر اتوبان کرج ـ قزوین و از راه شهرستان طالقان قابل دسترسی است. فراموش نکنید شما به روستایی دعوت شدهاید که حدود 1100 سال قدمت دارد با دو امامزاده به نامهای امامزاده زید ابراهیم و امامزاده شاه محمد حنفیه و البته آرامگاه ملا یغمایی کر کبودی هم در قبرستان تاریخی روستا واقع شده است.
امامزاده زید ابراهیم در مرکز روستاست و نسبش بنا به گفتههای اهالی، به امام موسی کاظم(ع) میرسد، اما آرامگاه امامزاده شاه محمد حنفیه در ارتفاعات شمال شرقی روستا معروف به کوه عقیق قرار دارد، علاوه بر همه اینها، روستا حمامی تاریخی هم دارد که متعلق به دوره قاجار است.
چهارمحال و بختیاری ـ آتشگاه
خانه آبشارها
ممکن است از ما بپرسید چرا از استان چهارمحال و بختیاری که سرزمین لالههای واژگون است، روستای آتشگاه از توابع بخش مرکزی لردگان در استان چهارمحال و بختیاری را انتخاب کردهایم که کمتر لاله وحشی دارد که به شما پاسخ میدهیم، اولا لالهها معمولا در اردیبهشت باز میشوند و در فروردین هنوز باز نشدهاند و ثانیا شک نکنید طبیعت آتشگاه هم آنقدر بکر و دستنخورده است که از سفر به آن پشیمان نمیشوید.
قدمت این روستا به دوره قاجار برمیگردد؛ همان زمانی که عشایر بختیاری آن را به عنوان یکی از ییلاقهای خود پسندیدند و چادرهایشان را در مجاورت آبشارهای زیبای آن که در مساحتی سه کیلومتری گسترده شدهاند، برپا کردند.
طبیعت در تبدیل آتشگاه به یکی از جذابترین مکانهای گردشگری چهارمحال و بختیاری نقش اساسی داشته است. درختان کهنسال بلوط و گردو و بنه در سراسر دره تنگی که روستا در آن واقع شده، کوههای شورم جلا و دریک در جنوب و شمال روستا و حتی جنس آهکی آنها که سبب به وجود آوردن غارها و آبشارهای متعدد در منطقه شده، همگی از جاذبههای بینظیر این منطقه به شمار میروند.
اگر خواستید از آتشگاه سوغاتی بخرید، از اهالی سراغ گیاهان معطر و دارویی یا شیر و پنیر و ماست و دوغ محلی یا گلیمهای ساده و بادوامشان را بگیرید. برای سفر به این روستا، باید به شهرستان لردگان بروید و از آنجا دو جاده هست که شما را به آتشگاه میرساند، اولی که طولانیتر است جادهای است که از روستاهای منجر موثی و کیهان و چلهگاه و کلار و چمنبید و دره نامدار و قلعه سوخته و باغ کاج و ده کهنه میگذرد و جاده دوم که کوتاهتر است، از لردگان و میلاس و سردشت و آبزا و دلی رد میشود و به آتشگاه میرسد.
خراسان شمالی ـ درکش
داروخانه سرسبز
چند بار نام روستای درکش از توابع بخش مرکزی شهرستان مانه و سملقان به گوشتان خورده است؟ آیا دوست دارید مهمان کردهای کرمانجی در خراسان شمالی شوید؟ تا حالا پیش آمده به آوازهای محزون آنان، وقتی با دو تار همراه میشود، گوش دهید؟ تا به حال دوتارنوازی کرمانجیها را دیدهاید؟ از مهماننوازی و غیرتمندیشان شنیدهاید؟ وصف رسوم و سنتهایشان در عزا و جشن و ... چطور؟ اگر راجع به همه اینها کنجکاوید، به روستای درکش بروید که مردمش بیشتر کردهای کرمانجیاند.
درکش روستای خوش آب و هوا و کوهستانی است که چشمههای فراوانی در اطرافش جریان دارند و یافتههای باستانشناسی در حوالی برج تاریخی سبزعلیخان قراچورلو و تپههای اطرافش، نشان میدهند این روستا عمری دویست ساله دارد.
از زیباترین جاذبههای طبیعی روستای درکش، میتوان به مراتع وسیع و سبز اطراف روستا، حواشی رودخانه زومار و دره کنداب در جنوب آن اشاره کرد، اما آنچه دوستداران طبیعت را به درکش میکشاند، جنگل زیبا و انبوه بلوط در نزدیکی آن است که تنها جنگل بلوط شرق کشور به شمار میرود.
یک نکته دیگر هم درباره درکش هست که بد نیست آن را بدانید. این روستا بنا بر نظر گیاهشناسان، گنجینهای کمنظیر از گیاهان دارویی است، به گونهای که چند سال پیش، یکی از این کارشناسان گفته بود، 380 گونه گیاه دارویی در روستای درکش شناسایی شده است که 79 گونه از آنها بسیار ارزشمند هستند.
او برای نمونه از بابونه بجنورد به عنوان گیاهی منحصر به فرد در درمان بیماریهای گوارشی نام برده بود که در حوالی این روستا میروید. برای سفر به درکش از بجنورد به سمت آشخانه حرکت کنید و همین که روستای کلاته زمان صوفی را پشت سر گذاشتید، نرسیده به جوزک، جادهای فرعی شما را به روستا میرساند.
سیستان و بلوچستان ـ تیس
از خانه جنها تا خلوت با دریا
آنجا روی یکی از آن صخرههای آهکی بلند که هنوز از پسمانده آفتاب ظهر گرمند، گوشهای دنج و خلوت پیدا میکنی و مینشینی و خورشید را نگاه میکنی که سرخ و لرزان و بی هیچ تقلایی در دریا غرق میشود و به صدای موجهایی گوش میکنی که آرام و منظم بر تن صخرهها میکوبند و اگر حوصله داشتی به بلوچهای سپیدپوشی که با دست پر از دریا برمیگردند، «خداقوت» میگویی، اما همه این توصیفها حتی گوشهای از زیباییهای روستای ساحلی تیس، از توابع بخش مرکزی شهرستان چابهار در سیستانوبلوچستان نمیشوند و حتما پیشینیان ما هم این را فهمیدهاند که از 2500 سال پیش در تیس ساکن شدهاند و به آن گاهی بندر تیزیا گفتهاند و گاهی تیز و گاهی تسی.
تیس، سه قلعه باستانی مهم دارد؛ اولی قلعه تیس است که سبک معماریاش نشان میدهد، به دوره سلجوقی تعلق دارد، دومین قلعه، «پیروز گت» نام دارد که به غیر کوهنوردها پیشنهاد نمیکنیم از داخلش بازدید کنند، چون راه ورود به آن سخت و خطرناک است، قلعه سوم، «بلوچ گت» است که بالای کوه قرار گرفته و دو مقبره هرمی کوچک هم در آن ساخته شده است.
انتخاب سفر به تیس ـ که از طرف نیکشهر و جاده چابهار ـ کنارک جادهای آسفالته دارد ـ با خودتان است، اما فقط این هشدار را بشنوید که اگر به تیس نروید، نه مقابر جنانی گچ را (که به باور اهالی، محل سکونت جنها بوده) میبینید، نه پیلبند را، نه سدهای تیس را، نه غارهای بان مسیتی و نقاشیهای عجیب و غریب داخلشان را، نه چاه باستانی تیس کوپان را و نه حتی گورهای مرموز تپه نهادی را. حالا تصمیمتان چیست؟ چمدان ها را میبندید یا نه؟
فارس ـ سرمشهد
یک مرد با دو شیر مرده
آنجا شما شاهدان جنگی تقریبا تمام شدهاید؛ پیکاری میان بهرام دوم، پنجمین پادشاه ساسانی با شیری شرزه. بهرام خنجرش را در سینه شیر فرو کرده و شیری دیگر هم پیشتر به دست او کشته شده و بر خاک افتاده است. پشت سر شهریان چند تن از اعضای خانوادهاش در کنار کرتیر (موبد موبدان) ایستادهاند که ظاهرا بهرام در دفاع از آنها با شیرها جنگیده است. درست بالای سر بهرام و خانوادهاش هم کتیبهای نصب شده که یکی از چهار کتیبه موبد موبدان آن زمان و بزرگترین کتیبه عهد ساسانی روستای سرمشهد، از توابع بخش جره و بالده شهرستان کازرون در استان فارس که جادههای رسیدن به آن چه از طرف برازجان و چه از طرف کازرون، آسفالته و مناسب است.
متون قدیمی نشان میدهد روزگاری این منطقه مورد توجه پادشاهان هخامنشی و ساسانی بوده است و در آن بناهای گوناگونی ساختهاند که بقایای آنها هنوز در اطراف سرمشهد دیده میشود و از آن جمله میتوان به تپه باستانی تل نقارهخانه، آتشکده، تل خاموش، قنات سرمشهد، تل خندق و کاروانسرای کوشک اشاره کرد. در شش کیلومتری شمال شرقی روستا هم، باستانشناسان شهری کهن به نام «قندجان» را از دل خاک بیرون آوردهاند که از دیدن آن پشیمان نخواهید شد.
کردستان ـ پالنگان
پله پله تا بهشت
واقعا عجیب نیست که هنوز هم وقتی میپرسی: «کدام روستای ایران معماری پلکانی دارد؟» همه بلافاصله میگویند: «ماسوله»!. فکر میکنید چند نفر در پاسخ به این پرسش، از روستای پالنگان از توابع بخش مرکزی شهرستان کامیاران استان کردستان، یادی میکنند؟ فکر میکنید چند نفر میدانند این روستا گوشهای از بهشت است؟ چند نفر خبر دارند در ده کیلومتری شمال غرب این روستا در رشته کوههای «گواز»، چشمههای داغ آب معدنی شفابخشی از دل کوه، بیرون میجوشند که از فراوانی ترکیبات گوگردی و آهنی، شیریرنگ شدهاند؟ چند نفر وصف قلعه عظیم و اسرارآمیز این روستا را شنیدهاند؟ خیلی کم! خیلی خیلی کم! و به همین دلیل است که برخی ترجیح میدهند امسال هم راهی ماسوله شوند و بیشتر وقت تعطیلاتشان را در ترافیک جاده روستا بگذرانند و در انبوه جمعیت، فرصت خلوت کردن با طبیعت را از دست بدهند تا ما روزنامهنگارها در پایان تعطیلات با تأسف گزارش کنیم: «ماسوله گنجایش این همه گردشگر ورودی را ندارد! به بقیه ایران هم سری بزنید!».
اما شما که این مطلب را خواندهاید امسال پالنگان را انتخاب کنید، چون پالنگان، خلوت، خوش آب و هوا، پر از چشمهها و رودهای خروشان و طبیعتی دست نخورده است با کردهای مهربانی که به اورامی سخن میگویند و وقتی دلتنگ میشوند با صدایی محزون سیاه چمانه میخوانند یا چپله یا گریان، اما اگر شاد باشند آن وقت باید ببینید با دو دستمال رنگی و یک دهل، چگونه هنرنمایی میکنند. وقت رفتن فراموش نکنید از پالنگانیهای شریف، کشک و گیوه بخرید به رسم سوغات و اگر تعارفتان کردند به خوردن ولوشه یا غازینه یا شلمین، رد نکنید چون غذاهای کردی واقعا لذیذند!
پالنگان از راه شهرهای کامیاران و پاوه و سروآباد و سنندج قابل دسترسی است. پس بهانه نگیرید که چون دقیقا نمیدانید کجاست آن را برای سفر انتخاب نمیکنید.
کرمان ـ سیرچ
اینجا با کویر کنار نمیآید
همین ابتدا باید اعتراف کنیم ما هم پیشتر مثل خیلی از خوانندگان این مطلب، خیال میکردیم کرمان استانی گرم و خشک و بی آب و علف است، اما شما هم باید مثل ما روستاهای طرز، لالهزار، میمند، هرزا و ... را ببینید تا باور کنید کرمان یک بهشت کوچک و دوستداشتنی است که کمتر کسی از همه جاذبههایش خبر دارد.
سخت است از بین روستاهای دیدنی کرمان، یکی را انتخاب کنیم، اما وقتی پای اجبار به میان میآید، ما به هزار و یک دلیل، روستای سیرچ از توابع بخش شهداد را برای معرفی میپسندیم. میپرسید کدام دلایل؟ اول اینکه سیرچ، زادگاه هوشنگ مرادی کرمانی، خالق «قصههای مجید» است، دوم آنکه روستای ما، سروی تاریخی دارد که سیرچیها میگویند دوهزار سال از خدا عمر گرفته است. سوم روستای پیشنهادی ما در مجاورت کویر واقع شده، اما در آن پیست اسکی زمستانی ساختهاند چون آب و هوایش با خلق و خوی کویر هیچ همخوانی ندارد و خنک و کوهستانی است که همین تضاد موجب شگفتیتان خواهد شد. چهارم اینکه در نزدیکی سیرچ، رودخانهای باصفا و کوهی بلند و مناسب برای کوهنوردی وجود دارد. پنجم آن که سیرچ چشمههای آب گرمی دارد که کرمانیها، آنها را برای آبدرمانی مناسبسازی کردهاند تا از گردشگران استقبالی درخور داشته باشند. و ششم با سفر به سیرچ میتوانید کره و روغن نباتی مرغوب، خشکبار، قالیچههای کوچک و حصیربافتههای تزئینی سوغاتی بخرید و ... .
ما شش دلیل از هزار و یک دلیل سفر به سیرچ را گفتیم، حالا نوبت شماست که از طریق جادههای آسفالته شهرهای کرمان یا شهداد، راهی سیرچ شوید تا شاید 995 دلیل دیگر را هم پیدا کردید
منبع: روزنـــه
تاریخ : چهارشنبه 90/12/3 | 8:33 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
رودخانه نیاگارا و آبشار نیاگارا مرز بین ایالت انتاریو کانادا و ایالت نیویورک ایالات متحده امریکا است. جالب این که در هر دو کشور و در مجاورت آبشارهای نیاگارا، دو شهر به نام آبشارهای نیاگارا (Niagara Falls) وجود دارد. در مورد بخش آمریکایی آبشار نیاگارا در مقالهی جداگانهای به قلم شیوای آقای دکتر امیر پور عبدالله در همین وب سایت پرداخته شده است. آنچه در زیر میآید مطالب مرتبط با بخش کانادایی آبشار نیاگارا و سایر اطلاعاتی است که در آن مقاله نیامده است.
ایران ایرانیها: رودخانه نیاگارا و آبشار نیاگارا مرز بین ایالت انتاریو کانادا و ایالت نیویورک ایالات متحده امریکا است. جالب این که در هر دو کشور و در مجاورت آبشارهای نیاگارا، دو شهر به نام آبشارهای نیاگارا (Niagara Falls) وجود دارد. در مورد بخش آمریکایی آبشار نیاگارا در مقالهی جداگانهای به قلم شیوای آقای دکتر امیر پور عبدالله در همین وب سایت پرداخته شده است. آنچه در زیر میآید مطالب مرتبط با بخش کانادایی آبشار نیاگارا و سایر اطلاعاتی است که در آن مقاله نیامده است.
تاریخچه:
هجده هزار سال قبل و در عصر یخبندان، جنوب انتاریو به ضخامت 2 تا 3 کیلومتر پوشیده از یخ بوده است. در حدود 12500 سال قبل با گرم شدن زمین، یخها به یک باره آب شدند و طبیعتاً هر جا که ارتفاع کمتری داشت پوشیده از آب شد و بدین ترتیب دریاچههای متعددی به وجود آمد. به همین دلیل است که کشور کانادا بیشترین تعداد دریاچه را در جهان داراست و غنیترین کشور از نظر ذخیرهی آب شیرین محسوب میشود. یکی از گودیهایی که به دریاچه تبدیل شد، دریاچهی اری (Erie) است که سرریز آب موجود در آن توسط پنج راهآب یا رودخانه به سمت نقاط پستتر شمالی حرکت کردند که مهمترین این آبراهها رودخانهی نیاگارا بوده است. بنابراین رودخانه نیاگارا در مقیاس زمین شناسی رودخانهای بسیار جوان محسوب میشود که تنها 12000 سال از عمر آن میگذرد و احتمالاً طی چند هفته یا حتی چند روز به وجود آمده است. اگر چه پس از حدود 1500 سال این حرکت شتابدار سرعت خود را از دست داد اما طی حدود پنج هزار سال بعد، وسعت دریاچهی اری (Erie) به نصف تقلیل پیدا کرد و تنها یک آبراه که همان رودخانهی نیاگارا است، باقی ماند. رودخانهی نیاگارا از دریاچهی اری (Erie) سرچشمه میگیرد، در مسیر عبور خود به سمت شمال شرق، با گذر از موانع بسیار جوان زمین شناسی، آبشار نیاگارا را به وجود میآورد و بعد از آبشار، آب رودخانه 24 کیلومتر را طی میکند تا به دریاچه انتاریو بریزد. نکتهی جالب اینکه مازاد آب دریاچهی انتاریو نیز پس از طی یک مسیر طولانی به دریا میریزد.
ادعا میشود که 20 درصد آب شیرین سطحی دنیا در دریاچههای پنجگانه قرار دارد و بخش عمدهی آن از آبشار نیاگارا میگذرد.
آبشار نیاگارا دارای دو بخش کانادایی و آمریکایی است. بخش کانادایی به شکل نعل اسب است. محیط این نعل اسب 704 متر است. و ارتفاع آبشار 61 متر میباشد. لازم به ذکر است بخش آمریکایی آبشار، خودش دو بخش است. یک آبشار کوچکتر در سمت راست آبشار بزرگ وجود دارد که اسامی گوناگونی داشته و آخرین نام آن آبشار نقاب عروس (Bridal Veil fall) میباشد. (به عکس های شماره 1 و 13 مراجعه فرمایید. )
درست قبل از آبشار، حدود 500 سال قبل جزیرهی بز(Goat Island) از آب بیرون آمد و رودخانه را قبل از رسیدن به آبشارهای نیاگارا به دو قسمت تفکیک نمود. جان استید من، سیاح و سرباز هلندی تبار در سال 1780 میلادی پس از اینکه گلهی بز او در این مکان از سرما یخ زد، این جزیره را جزیرهی بز نامید که تا امروز بز بودن خودش را حفظ کرده است!
در سال 1848 اولین پل بر روی رودخانه نیاگارا ساخته شد که این پل به صورت معلق و فقط مخصوص عبور عابرین پیاده بود.
آبشار نیاگارا پس از آبشار ویکتوریا (که در مرز کشورهای زیمبابوه و زامبیا واقع شده) دومین آبشار بزرگ جهان محسوب میشود. این آبشار (مجموعاً از سمت کانادا و ایالات متحده آمریکا) سالانه بیش از 25 میلیون بازدیدکننده و گردشگر دارد.
آیا آبشار نیاگارا در زمستانها یخ میزند؟
در تاریخ معاصر فقط یک بار در 9 فروردین ماه 1848 هر دو آبشار نیاگارا برای چند ساعت به طور کامل یخ زد. معمولاً حجم عظیم آب که از آبشار عبور می کند مانع یخ زدگی آبشار می شود، هرچند در زمستان های بسیار سرد و طولانی، قطعات یخ که توسط رودخانه آورده می شود به همراه ذرات آب در پایین آبشار به هم پیوسته و لایه ی ضخیمی از یخ را ایجاد می کنند که گاهی اوقات تمام عرض رودخانه را به ضخامت 15 متر می پوشاند و به آن پل یخی (ice bridge) می گویند. وجود پل یخی یکی از عوامل مهم جذب گردشگر در زمستان به حساب می آمد، به طوری که نشریه ی محلی در سال 1888 گزارش کرد که بیش از بیست هزار نفر برای گرفتن عکس و دیدن آبشار از پایین، به روی پل یخی رفته اند. در سال 1912 پل یخی به طور ناگهانی فرو ریخت و سه گردشگر جان خود را از دست دادند. از آن به بعد عبور و مرور بر روی پل یخی برای گردشگران ممنوع شد.
آیا آبشار نیاگارا خشک می شود؟
بنابر آنچه در منابع ثبت شده است، بخش آمریکایی آبشار نیاگارا تنها یک بار در سال 1969 برای چند ماه خشک گردید. همان موقع آمریکایی ها بر آن شدند تا توده های عظیم سنگ که در پایین آبشار وجود دارد را به جای دیگر منتقل کنند، اما پس از برآورد هزینه ی سرسام آور پروژه، از این کار منصرف گردیدند.
جاذبه های گردشگری آبشار نیاگارا:
اگر خودتان را به آبشار نیاگارا برسانید، برای دیدن آبشار نیاز به پرداخت هیچ هزینه ای نیست. هرچند بسیاری از گردشگران ( بخصوص گردشگران خارجی ) برای خود یک اقامت چند روزه در مجاورت آبشار را برنامه ریزی می کنند. آنهایی که شب را در کنار آبشار سپری می کنند، از نورپردازی زیبای آبشار لذت می برند. آبشار نیاگارا آنقدر زیباست که می توانی ساعت ها در کنار آن بنشینی و از صدای مهیب ریزش آب و قطرات آبی که از دوردست بر سر و رویت می ریزد لذت ببری. اگر امکانات مالی ات اجازه بدهد، در کنار آبشار نیاگارا امکانات تفریحی و سیاحتی بسیاری وجود دارد که هر کس متناسب با نیازها و روحیاتش می تواند از آنها استفاده کند:
1- گردش با کشتی های کوچک تا نزدیک آبشار.
2- پایین رفتن تا نزدیک آبشار و تماشای ابهت آبشار از پایین و در فاصله ی نزدیک.
3- بازدید آبشار از فراز برج اسکای لون (Skylon Tower). برج اسکای لون دارای رستورانی است که 260 متر از آبشار ارتفاع دارد. رستوران این برج هر یک ساعت یک دور کامل میچرخد.
4- پارک آبی سرپوشیده به مساحت تقریبی 2600 متر مربع
5- شهربازی
6- کازینو ( این کازینو بزرگترین کازینو در خاک کانادا محسوب میشود. )
7- تور قایقهای جت بر روی گرداب در فاصله یک و نیم کیلومتری آبشار به سمت تورنتو به قیمت 50 دلار
8- باغ پرندگان (Bird Kingdom)، بزرگترین باغ سرپوشیده پرندگان در جهان با بیش از 400 گونه ی پرندگان از سراسر نقاط جهان و انواع خزندگان.
9- پارک مارین لند در فاصله دو و نیم کیلومتری از آبشار
10- گشت هوایی با هلیکوپتر بر فراز آبشار به قیمت 130 دلار برای بزرگسالان و 82 دلار برای کودکان.
11- خانهی فرانکن اشتاین
12- بازدید از شهر Niagara on the Lake. این شهر زیبا در کنار دریاچه انتاریو و در فاصله 24 کیلومتری آبشار نیاگارا قرار دارد.
توضیحات اضافی:
* آبشار نیاگارا 120 کیلومتر با شهر تورنتو فاصله دارد. تمام این مسیر اتوبان است.
* از شهر تورنتو می توان با اتومبیل شخصی، اتوبوس یا قطار به آبشار نیاگارا رفت. همچنین می توان از تورهای گردشگری نیز استفاده نمود. از مرکز شهر تورنتو تا آبشار نیاگارا با اتومبیل حدود یک و نیم ساعت و با قطار حدود دو ساعت طول می کشد.
* در شهر نیاگارا انواع فروشگاه های بزرگ و کوچک و رستوران های متعدد وجود دارد.
* پیدا کردن جای پارک برای اتومبیل کار راحتی نیست و ورودیه به پارکینگ اصلی بیست دلار است.
* نام آبشار نیاگارا از نام محلی آن (Onguiaarha) اقتباس شده است. این کلمه در زبان سرخپوستی به معنای پلهکان است.
* در سال 1901 یک خانم معلم 63 ساله اولین کسی بود که خود را در یک بشکه جای داد و از آبشار سقوط کرد و زنده ماند. پس از او 14 نفر اقدام مشابهی را انجام دادند که خیلی از آنها بر اثر جراحات وارد شده فوت کردند یا غرق شدند. در سال های اخیر هرچند اقدامات مشابهی انجام شده است، اما اگر کسی دست به اقدامات متهورانه بزند و زنده بماند، پس از خروج از آب اولین کاری که باید انجام دهد مراجعه به دادگاه و پرداخت 500 دلار جریمه است.
* در شهر نیاگارا بیش از 100 هتل جهت اقامت گردشگران وجود دارد.
* یکی از دیدنی های بسیار جذاب در روزهای آفتابی وجود رنگین کمان های متعددی است که در محوطه ی آبشار مشاهده می شود.
تاریخچه:
هجده هزار سال قبل و در عصر یخبندان، جنوب انتاریو به ضخامت 2 تا 3 کیلومتر پوشیده از یخ بوده است. در حدود 12500 سال قبل با گرم شدن زمین، یخها به یک باره آب شدند و طبیعتاً هر جا که ارتفاع کمتری داشت پوشیده از آب شد و بدین ترتیب دریاچههای متعددی به وجود آمد. به همین دلیل است که کشور کانادا بیشترین تعداد دریاچه را در جهان داراست و غنیترین کشور از نظر ذخیرهی آب شیرین محسوب میشود. یکی از گودیهایی که به دریاچه تبدیل شد، دریاچهی اری (Erie) است که سرریز آب موجود در آن توسط پنج راهآب یا رودخانه به سمت نقاط پستتر شمالی حرکت کردند که مهمترین این آبراهها رودخانهی نیاگارا بوده است. بنابراین رودخانه نیاگارا در مقیاس زمین شناسی رودخانهای بسیار جوان محسوب میشود که تنها 12000 سال از عمر آن میگذرد و احتمالاً طی چند هفته یا حتی چند روز به وجود آمده است. اگر چه پس از حدود 1500 سال این حرکت شتابدار سرعت خود را از دست داد اما طی حدود پنج هزار سال بعد، وسعت دریاچهی اری (Erie) به نصف تقلیل پیدا کرد و تنها یک آبراه که همان رودخانهی نیاگارا است، باقی ماند. رودخانهی نیاگارا از دریاچهی اری (Erie) سرچشمه میگیرد، در مسیر عبور خود به سمت شمال شرق، با گذر از موانع بسیار جوان زمین شناسی، آبشار نیاگارا را به وجود میآورد و بعد از آبشار، آب رودخانه 24 کیلومتر را طی میکند تا به دریاچه انتاریو بریزد. نکتهی جالب اینکه مازاد آب دریاچهی انتاریو نیز پس از طی یک مسیر طولانی به دریا میریزد.
ادعا میشود که 20 درصد آب شیرین سطحی دنیا در دریاچههای پنجگانه قرار دارد و بخش عمدهی آن از آبشار نیاگارا میگذرد.
آبشار نیاگارا دارای دو بخش کانادایی و آمریکایی است. بخش کانادایی به شکل نعل اسب است. محیط این نعل اسب 704 متر است. و ارتفاع آبشار 61 متر میباشد. لازم به ذکر است بخش آمریکایی آبشار، خودش دو بخش است. یک آبشار کوچکتر در سمت راست آبشار بزرگ وجود دارد که اسامی گوناگونی داشته و آخرین نام آن آبشار نقاب عروس (Bridal Veil fall) میباشد. (به عکس های شماره 1 و 13 مراجعه فرمایید. )
درست قبل از آبشار، حدود 500 سال قبل جزیرهی بز(Goat Island) از آب بیرون آمد و رودخانه را قبل از رسیدن به آبشارهای نیاگارا به دو قسمت تفکیک نمود. جان استید من، سیاح و سرباز هلندی تبار در سال 1780 میلادی پس از اینکه گلهی بز او در این مکان از سرما یخ زد، این جزیره را جزیرهی بز نامید که تا امروز بز بودن خودش را حفظ کرده است!
در سال 1848 اولین پل بر روی رودخانه نیاگارا ساخته شد که این پل به صورت معلق و فقط مخصوص عبور عابرین پیاده بود.
آبشار نیاگارا پس از آبشار ویکتوریا (که در مرز کشورهای زیمبابوه و زامبیا واقع شده) دومین آبشار بزرگ جهان محسوب میشود. این آبشار (مجموعاً از سمت کانادا و ایالات متحده آمریکا) سالانه بیش از 25 میلیون بازدیدکننده و گردشگر دارد.
آیا آبشار نیاگارا در زمستانها یخ میزند؟
در تاریخ معاصر فقط یک بار در 9 فروردین ماه 1848 هر دو آبشار نیاگارا برای چند ساعت به طور کامل یخ زد. معمولاً حجم عظیم آب که از آبشار عبور می کند مانع یخ زدگی آبشار می شود، هرچند در زمستان های بسیار سرد و طولانی، قطعات یخ که توسط رودخانه آورده می شود به همراه ذرات آب در پایین آبشار به هم پیوسته و لایه ی ضخیمی از یخ را ایجاد می کنند که گاهی اوقات تمام عرض رودخانه را به ضخامت 15 متر می پوشاند و به آن پل یخی (ice bridge) می گویند. وجود پل یخی یکی از عوامل مهم جذب گردشگر در زمستان به حساب می آمد، به طوری که نشریه ی محلی در سال 1888 گزارش کرد که بیش از بیست هزار نفر برای گرفتن عکس و دیدن آبشار از پایین، به روی پل یخی رفته اند. در سال 1912 پل یخی به طور ناگهانی فرو ریخت و سه گردشگر جان خود را از دست دادند. از آن به بعد عبور و مرور بر روی پل یخی برای گردشگران ممنوع شد.
آیا آبشار نیاگارا خشک می شود؟
بنابر آنچه در منابع ثبت شده است، بخش آمریکایی آبشار نیاگارا تنها یک بار در سال 1969 برای چند ماه خشک گردید. همان موقع آمریکایی ها بر آن شدند تا توده های عظیم سنگ که در پایین آبشار وجود دارد را به جای دیگر منتقل کنند، اما پس از برآورد هزینه ی سرسام آور پروژه، از این کار منصرف گردیدند.
جاذبه های گردشگری آبشار نیاگارا:
اگر خودتان را به آبشار نیاگارا برسانید، برای دیدن آبشار نیاز به پرداخت هیچ هزینه ای نیست. هرچند بسیاری از گردشگران ( بخصوص گردشگران خارجی ) برای خود یک اقامت چند روزه در مجاورت آبشار را برنامه ریزی می کنند. آنهایی که شب را در کنار آبشار سپری می کنند، از نورپردازی زیبای آبشار لذت می برند. آبشار نیاگارا آنقدر زیباست که می توانی ساعت ها در کنار آن بنشینی و از صدای مهیب ریزش آب و قطرات آبی که از دوردست بر سر و رویت می ریزد لذت ببری. اگر امکانات مالی ات اجازه بدهد، در کنار آبشار نیاگارا امکانات تفریحی و سیاحتی بسیاری وجود دارد که هر کس متناسب با نیازها و روحیاتش می تواند از آنها استفاده کند:
1- گردش با کشتی های کوچک تا نزدیک آبشار.
2- پایین رفتن تا نزدیک آبشار و تماشای ابهت آبشار از پایین و در فاصله ی نزدیک.
3- بازدید آبشار از فراز برج اسکای لون (Skylon Tower). برج اسکای لون دارای رستورانی است که 260 متر از آبشار ارتفاع دارد. رستوران این برج هر یک ساعت یک دور کامل میچرخد.
4- پارک آبی سرپوشیده به مساحت تقریبی 2600 متر مربع
5- شهربازی
6- کازینو ( این کازینو بزرگترین کازینو در خاک کانادا محسوب میشود. )
7- تور قایقهای جت بر روی گرداب در فاصله یک و نیم کیلومتری آبشار به سمت تورنتو به قیمت 50 دلار
8- باغ پرندگان (Bird Kingdom)، بزرگترین باغ سرپوشیده پرندگان در جهان با بیش از 400 گونه ی پرندگان از سراسر نقاط جهان و انواع خزندگان.
9- پارک مارین لند در فاصله دو و نیم کیلومتری از آبشار
10- گشت هوایی با هلیکوپتر بر فراز آبشار به قیمت 130 دلار برای بزرگسالان و 82 دلار برای کودکان.
11- خانهی فرانکن اشتاین
12- بازدید از شهر Niagara on the Lake. این شهر زیبا در کنار دریاچه انتاریو و در فاصله 24 کیلومتری آبشار نیاگارا قرار دارد.
توضیحات اضافی:
* آبشار نیاگارا 120 کیلومتر با شهر تورنتو فاصله دارد. تمام این مسیر اتوبان است.
* از شهر تورنتو می توان با اتومبیل شخصی، اتوبوس یا قطار به آبشار نیاگارا رفت. همچنین می توان از تورهای گردشگری نیز استفاده نمود. از مرکز شهر تورنتو تا آبشار نیاگارا با اتومبیل حدود یک و نیم ساعت و با قطار حدود دو ساعت طول می کشد.
* در شهر نیاگارا انواع فروشگاه های بزرگ و کوچک و رستوران های متعدد وجود دارد.
* پیدا کردن جای پارک برای اتومبیل کار راحتی نیست و ورودیه به پارکینگ اصلی بیست دلار است.
* نام آبشار نیاگارا از نام محلی آن (Onguiaarha) اقتباس شده است. این کلمه در زبان سرخپوستی به معنای پلهکان است.
* در سال 1901 یک خانم معلم 63 ساله اولین کسی بود که خود را در یک بشکه جای داد و از آبشار سقوط کرد و زنده ماند. پس از او 14 نفر اقدام مشابهی را انجام دادند که خیلی از آنها بر اثر جراحات وارد شده فوت کردند یا غرق شدند. در سال های اخیر هرچند اقدامات مشابهی انجام شده است، اما اگر کسی دست به اقدامات متهورانه بزند و زنده بماند، پس از خروج از آب اولین کاری که باید انجام دهد مراجعه به دادگاه و پرداخت 500 دلار جریمه است.
* در شهر نیاگارا بیش از 100 هتل جهت اقامت گردشگران وجود دارد.
* یکی از دیدنی های بسیار جذاب در روزهای آفتابی وجود رنگین کمان های متعددی است که در محوطه ی آبشار مشاهده می شود.
تاریخ : چهارشنبه 90/12/3 | 8:28 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
شما فرد ثروتمندی نیستید مگر این که مالک چیزی باشید که با پول نمی توان آن را خرید.
مجله موفقیت: شما فرد ثروتمندی نیستید مگر این که مالک چیزی باشید که با پول نمی توان آن را خرید. «گرت بروکس»
*مفهوم واقعی عشق: گرمای حاصل از عشق سال ها زندگی مشترک با کسی که می دانید انتخاب مناسبی برای شما بوده است.
*زیبایی: چراکه زیبایی در چشم بیننده است.
*دوستی حقیقی: دوست شما هرچقدر ضعیف و ناتوان باشد سمت شما ایستاده و زمانی که به جز او هیچ کس را ندارید از شما جانبداری می کند.
*آرامش خاطر: که آن را تنها با صداقت قلبی می توان به دست آورد.
*نگاه یک فرد تازه کار: که هرگز دیگر مانند بار اول نخواهند بود.
*لذت تعریف کردن یک ماجرای جالب و واقعی: یکی از وسوسه انگیزترین نقش هایی که در زندگی بازی می کنیم نقش یک قصه گوست. کمتر چیزی هست که به اندازه تعریف کردن یک داستان یا ماجرای جالب لذت داشته باشد.
*شادی: شاید واقعی با انجام کاری که دوست داشته و به آن اعتقاد دارید به دست می آید.
*موفقیت: تعریف ساده موفقیت، کسب مهارت در انجام کاری است که به آن علاقه دارید.
*یک لحظه خاص از زمان: لحظه ای که رفته دیگر رفته است، حسرت آن را نخورید.
*خنده یک نوزاد: نوزادان به پول اهمیت نمی دهند. آنها عشق، محبت و زندگی در لحظه را می شناسند.
*ملاقات ناگهانی دوستی که مدت ها از او بی خبر بوده اید: سال هاست که او را ندیده اید و فکر می کرده اید شاید یدگر هرگز او را نبینید. اما ناگهان او سر راهتان سبز می شود.
*احساس رضایت از موفقیت خویشتن: شما به هدف خاصی چشم دوخته و تا جایی که به موفقیت برسید آن را دنبال کرده اید. اکنون بهانه ای برای جشن گرفتن دارید.
*صدای قطره های باران: درحالی که روی مبل راحتی لم داده اید، صدای باران را از بیرون می شنوید. کمتر صدایی هست که تا این اندازه آرام بخش باشد.
*یک گفت و گوی خوب و خالصانه: لحظاتی که گفت و گوی ساده ای در جریان است و همه حضار به همان اندازه که صحبت می کنند چیزهایی نیز می آموزند.
*تحسین وتمجید غیرمنتظره: بعد ازظهر تعطیل کسل کننده دیگری از راه رسید اما به محض اینکه وارد منزل می شوید، همسرتان می گوید: «چقدر این پیراهن بهت میاد!!»
*احساس این که ایده های شما مفید و به درد بخور بوده اند: تمام روز درگیر حل یک مشکل پیچیده بوده اید اما به نتیجه ای نرسیده اید. در حالی که کاملا ناامید شده اید ناگهان تصمیم می گیرید آخرین راه ممکن را نیز امتحان کنید. بارها شکست خورده اید اما این بار ایده شما کارساز از آب درمی آید.
*شنیدن اتفاقی آهنگ مورد علاقه تان: در یک ترافیک سنگین گیر افتاده اید و برای پرت کردن حواس خودتان با بدخلقی امواج رادیو را عوض می کنید که ناگهان آهنگ موردعلاقه خود را می شنوید.
*بعدازظهر آفتابی روز جمعه: پرنده ها آواز سر داده اند، نسیم خنکی می وزد و پرتوهای خورشید صورت شما را گرم می کنند.
*یادآوری خاطرات خوب دوران کودکی: اولین روزی که دوچرخه سواری را یاد گرفتید به خاطر می آورید؟ اولین باری که با پدرتان کشتی گرفتید چطور؟ اولین باری که با دوستان خود از درخت بالا رفتید؟
*یادکردن از گذشته ها با یک دوست صمیمی: آن تجربه های خنده داری که شما دو نفر در گذشته در کنار یکدیگر داشته اید.
*محبت: ثروت واقعی از آن کسانی است که حرف دل خود را گوش می کنند. شما نمی توانید مهر و محبت کسی را با پول بخرید یا برعکس کاری کنید که او علاقه خود را تسلیم مادیات کند.
*اشیایی که بار احساسی و شور فراوانی در آنها نهفته است: عکس های قدیمی خانوادگی، جعبه موسیقی مادربزرگ، نقاشی هایی که فرزند خردسال برادرتان برای شما کشیده و خیلی چیزهای دیگر که نمی توان قیمتی بر روی آنها گذاشت.
*استشمام یک بوی خوش و آشنا: بعد از سال ها به منزل پدری خود بازمی گردید و عطر آشنای آن خانه را استشمام می کنید. بوی درخت میوه همسایه به مشامتان می خورد. همین که از در رد می شوید، همان بوی آشنای همیشگی شامه شما را می نوازد و با خودتان می گویید: «هیچ جا خانه خود آدم نمی شود!!»
*پی بردن به طنز نهفته در یک لطیفه بامزه: لطیفه ای که دفعه اول وقتی آن را می شنوید متوجه منظور آن نمی شوید.
*استعدادهای شگفت انگیزی که از بدو تولد با شما بوده اند: مانند نبوغ ذهنی یا صدای زیبایی که دارید.
*هیجان خنداندن دیگران: چراکه خنده آنها لبخند را بر لب خودتان نیز می نشاند.
*تقویت حواس پنجگانه: بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه هرکدام دریچه ای به سوی کسب تجارب رضایت بخشی از زندگی هستند.
*تقسیم یک خنده درست و حسابی با دوستان و اعضای خانواده: برخی از به یادماندنی ترین خاطرات زندگی همه ما همان لحظاتی هستند که با خنده و شوخی سپری شده اند.
*گرما و راحتی رختخواب خودتان: هیچ جا برای خوابیدن راحت تر از رختخواب خودتان نیست.
*تماشای حیوانات وحشی در طبیعت: مانند اوج گرفتن شکوهمندانه یک عقاب بر فراز درختان یا خرامیدن آهو در یک دشت سبز.
*بیدارشدن با عطر غذای خانگی: هنوز در خواب ناز به سر می برید اما یکی از عزیزان شما هست که می داند به زودی با احساس گرسنگی از خواب بیدار خواهید شد.
*آرامش سکوت کامل: هیسسسسس!
*صدای وزیدن نسیم لا به لای درختان: این صدای مادر طبیعت است که شما را احاطه کرده است.
*تجربه تماشای مردم: این کار جالبی است که هیچ وقت کسی از انجام آن سیر نمی شود. شما نمی توانید لذت این سرگرمی را با پول بخرید.
*تماشای طلوع و غروب خورشید در کنار همسرتان: برای این کار وقت بگذارید، ارزشش را دارد.
*شنیدن صدای امواج اقیانوس و تماشای آن: این نیز یکی دیگر از پدیده های طبیعت است.
*تپش قلب بعد از انجام یک ورزش سنگین: احساس می کنید که دنیا را مغلوب خود ساخته اید.
*لذت خیالبافی: نشستن، اندیشیدن و رویاپردازی.
*وقتی همسرتان می گوید دوستت دارم: و شما می دانید که منظور واقعی او همین است چرا که صداقت در چشمانش موج می زند.
*وقتی یک نفر بی خبر روز تلودتان را به شما تبریک می گوید: دوستی که ماه هاست او را ندیده اید روز تولدتان زنگ می زند تا به شما تبریک بگوید.
*پیداکردن چیزی که فکر می کردید برای همیشه آن را گم کرده و از دست داده اید: بعد از روزها جست و جو بالاخره تسلیم شده اید و اکنون بعد از شش ماه ناگهان آن را پیدا می کنید.
*فکر بکر پنهان در یک اثر هنری خلاقانه: هر قطعه و اثر هنری در چشم بیننده ای که به نوعی در ساخت آن دست داشته فوق العاده ارزشمند است. خلاقیت نهفته در آثار هنری نیز از این قاعده مستثنا نیست.
*یک لحظه تلاقی نگاه با یک فرد غریبه: شما هرگز او را ندیده اید و شاید دیدگر هم او را نبینید اما فقط یک لحظه از زمان را با یکدیگر قسمت کرده اید.
*در آغوش گرفتن یکی از عزیزان خانواده: بغل کردن گرم و صمیمانه عزیزانتان همان چیزی است که آرزو دارید تا ابد به طول بینجامد.
*خواندن یک آواز شاد از ته دل: دوست دارید فریاد بکشید، دست های خود را بالا ببرید و چهچه بزنید!
*تماشای نفس خودتان در یک هوای سرد: این پدیده ساده از همان دوران کودکی توجه شما را به خود جلب کرده است.
*احساس پذیرش: اکنون که پذیرفته شده اید عضوی از یک گروه بزرگ تر هستید و این احساس خوبی به شما می دهد.
*تماشای ابرهایی که اشکال عجیب و غریب و بامزه ای دارند: این اشکال شاید بار دیگر تکرار نشوند.
*بغل کردن یک نوزاد تازه متولد شده: واقعا احساس زیبایی است، فوق العاده زیبا.
*وقتی می دانید که می توانید به کسی اعتماد کنید: شما این اع تماد و اطمینان را در چشمان او می خوانید و آن را از صمیم قلب احساس می کنید. هیچ نیت و انگیزه مخفی و پنهانی وجود ندارد.
*نشستن دور آتش با دوستان: این یکی از بهترین لحظات برای یادآوری خاطرات و قصه گویی درباره مسایلی است که به آنها اهمیت می دهید.
*تماشای یک زوج سالمند: تماشای این که چگونه عشق از آزمایش گذر زمان سربلند بیرون آمده است.
*زیبایی آسمان مهتابی: کمتر چیزی با لذت خیره شدن به مهتاب در آسمان برابری می کند.
*قدرت پریدن از سنگ های درون رودخانه: مهم نیست چه سن و سالی دارید، برای انجام این کار هیچ وقت دیر نیست.
*تماشای روشنایی شهر در دوردست: کار فوق العاده آرامش بخشی است.
*وقتی می دانید همسرتان در منزل منتظر شماست: بله این ثبات زندگی شما را نشان می دهد و او بخش مهمی از این ماجراست.
*تماشای همسرتان درحالی که به خواب فرو رفته است: همین که کنار او هستید و با او نفس می کشید کفایت می کند.
*رنگ پاییز: این هنر مادر طبیعت است.
*کسانی که تنها با فکر کردن به آنها لبخند می زنید: هرجا که باشم، دست به هر کاری که بزنم، کافی است به او فکر کنم تا لبخندی روی لب هایم بنشیند.
*وقتی می دانید که مردم دست نوشته های شما را می خوانند: کلمات نمی توانند لذت ن را توصیف کنند.
*هیجان خواندن نظر جدیدی که در وبلاگ شما به ثبت رسیده است: همه ما این کار را دوست داریم.
*مفهوم واقعی عشق: گرمای حاصل از عشق سال ها زندگی مشترک با کسی که می دانید انتخاب مناسبی برای شما بوده است.
*زیبایی: چراکه زیبایی در چشم بیننده است.
*دوستی حقیقی: دوست شما هرچقدر ضعیف و ناتوان باشد سمت شما ایستاده و زمانی که به جز او هیچ کس را ندارید از شما جانبداری می کند.
*آرامش خاطر: که آن را تنها با صداقت قلبی می توان به دست آورد.
*نگاه یک فرد تازه کار: که هرگز دیگر مانند بار اول نخواهند بود.
*لذت تعریف کردن یک ماجرای جالب و واقعی: یکی از وسوسه انگیزترین نقش هایی که در زندگی بازی می کنیم نقش یک قصه گوست. کمتر چیزی هست که به اندازه تعریف کردن یک داستان یا ماجرای جالب لذت داشته باشد.
*شادی: شاید واقعی با انجام کاری که دوست داشته و به آن اعتقاد دارید به دست می آید.
*موفقیت: تعریف ساده موفقیت، کسب مهارت در انجام کاری است که به آن علاقه دارید.
*یک لحظه خاص از زمان: لحظه ای که رفته دیگر رفته است، حسرت آن را نخورید.
*خنده یک نوزاد: نوزادان به پول اهمیت نمی دهند. آنها عشق، محبت و زندگی در لحظه را می شناسند.
*ملاقات ناگهانی دوستی که مدت ها از او بی خبر بوده اید: سال هاست که او را ندیده اید و فکر می کرده اید شاید یدگر هرگز او را نبینید. اما ناگهان او سر راهتان سبز می شود.
*احساس رضایت از موفقیت خویشتن: شما به هدف خاصی چشم دوخته و تا جایی که به موفقیت برسید آن را دنبال کرده اید. اکنون بهانه ای برای جشن گرفتن دارید.
*صدای قطره های باران: درحالی که روی مبل راحتی لم داده اید، صدای باران را از بیرون می شنوید. کمتر صدایی هست که تا این اندازه آرام بخش باشد.
*یک گفت و گوی خوب و خالصانه: لحظاتی که گفت و گوی ساده ای در جریان است و همه حضار به همان اندازه که صحبت می کنند چیزهایی نیز می آموزند.
*تحسین وتمجید غیرمنتظره: بعد ازظهر تعطیل کسل کننده دیگری از راه رسید اما به محض اینکه وارد منزل می شوید، همسرتان می گوید: «چقدر این پیراهن بهت میاد!!»
*احساس این که ایده های شما مفید و به درد بخور بوده اند: تمام روز درگیر حل یک مشکل پیچیده بوده اید اما به نتیجه ای نرسیده اید. در حالی که کاملا ناامید شده اید ناگهان تصمیم می گیرید آخرین راه ممکن را نیز امتحان کنید. بارها شکست خورده اید اما این بار ایده شما کارساز از آب درمی آید.
*شنیدن اتفاقی آهنگ مورد علاقه تان: در یک ترافیک سنگین گیر افتاده اید و برای پرت کردن حواس خودتان با بدخلقی امواج رادیو را عوض می کنید که ناگهان آهنگ موردعلاقه خود را می شنوید.
*بعدازظهر آفتابی روز جمعه: پرنده ها آواز سر داده اند، نسیم خنکی می وزد و پرتوهای خورشید صورت شما را گرم می کنند.
*یادآوری خاطرات خوب دوران کودکی: اولین روزی که دوچرخه سواری را یاد گرفتید به خاطر می آورید؟ اولین باری که با پدرتان کشتی گرفتید چطور؟ اولین باری که با دوستان خود از درخت بالا رفتید؟
*یادکردن از گذشته ها با یک دوست صمیمی: آن تجربه های خنده داری که شما دو نفر در گذشته در کنار یکدیگر داشته اید.
*محبت: ثروت واقعی از آن کسانی است که حرف دل خود را گوش می کنند. شما نمی توانید مهر و محبت کسی را با پول بخرید یا برعکس کاری کنید که او علاقه خود را تسلیم مادیات کند.
*اشیایی که بار احساسی و شور فراوانی در آنها نهفته است: عکس های قدیمی خانوادگی، جعبه موسیقی مادربزرگ، نقاشی هایی که فرزند خردسال برادرتان برای شما کشیده و خیلی چیزهای دیگر که نمی توان قیمتی بر روی آنها گذاشت.
*استشمام یک بوی خوش و آشنا: بعد از سال ها به منزل پدری خود بازمی گردید و عطر آشنای آن خانه را استشمام می کنید. بوی درخت میوه همسایه به مشامتان می خورد. همین که از در رد می شوید، همان بوی آشنای همیشگی شامه شما را می نوازد و با خودتان می گویید: «هیچ جا خانه خود آدم نمی شود!!»
*پی بردن به طنز نهفته در یک لطیفه بامزه: لطیفه ای که دفعه اول وقتی آن را می شنوید متوجه منظور آن نمی شوید.
*استعدادهای شگفت انگیزی که از بدو تولد با شما بوده اند: مانند نبوغ ذهنی یا صدای زیبایی که دارید.
*هیجان خنداندن دیگران: چراکه خنده آنها لبخند را بر لب خودتان نیز می نشاند.
*تقویت حواس پنجگانه: بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه هرکدام دریچه ای به سوی کسب تجارب رضایت بخشی از زندگی هستند.
*تقسیم یک خنده درست و حسابی با دوستان و اعضای خانواده: برخی از به یادماندنی ترین خاطرات زندگی همه ما همان لحظاتی هستند که با خنده و شوخی سپری شده اند.
*گرما و راحتی رختخواب خودتان: هیچ جا برای خوابیدن راحت تر از رختخواب خودتان نیست.
*تماشای حیوانات وحشی در طبیعت: مانند اوج گرفتن شکوهمندانه یک عقاب بر فراز درختان یا خرامیدن آهو در یک دشت سبز.
*بیدارشدن با عطر غذای خانگی: هنوز در خواب ناز به سر می برید اما یکی از عزیزان شما هست که می داند به زودی با احساس گرسنگی از خواب بیدار خواهید شد.
*آرامش سکوت کامل: هیسسسسس!
*صدای وزیدن نسیم لا به لای درختان: این صدای مادر طبیعت است که شما را احاطه کرده است.
*تجربه تماشای مردم: این کار جالبی است که هیچ وقت کسی از انجام آن سیر نمی شود. شما نمی توانید لذت این سرگرمی را با پول بخرید.
*تماشای طلوع و غروب خورشید در کنار همسرتان: برای این کار وقت بگذارید، ارزشش را دارد.
*شنیدن صدای امواج اقیانوس و تماشای آن: این نیز یکی دیگر از پدیده های طبیعت است.
*تپش قلب بعد از انجام یک ورزش سنگین: احساس می کنید که دنیا را مغلوب خود ساخته اید.
*لذت خیالبافی: نشستن، اندیشیدن و رویاپردازی.
*وقتی همسرتان می گوید دوستت دارم: و شما می دانید که منظور واقعی او همین است چرا که صداقت در چشمانش موج می زند.
*وقتی یک نفر بی خبر روز تلودتان را به شما تبریک می گوید: دوستی که ماه هاست او را ندیده اید روز تولدتان زنگ می زند تا به شما تبریک بگوید.
*پیداکردن چیزی که فکر می کردید برای همیشه آن را گم کرده و از دست داده اید: بعد از روزها جست و جو بالاخره تسلیم شده اید و اکنون بعد از شش ماه ناگهان آن را پیدا می کنید.
*فکر بکر پنهان در یک اثر هنری خلاقانه: هر قطعه و اثر هنری در چشم بیننده ای که به نوعی در ساخت آن دست داشته فوق العاده ارزشمند است. خلاقیت نهفته در آثار هنری نیز از این قاعده مستثنا نیست.
*یک لحظه تلاقی نگاه با یک فرد غریبه: شما هرگز او را ندیده اید و شاید دیدگر هم او را نبینید اما فقط یک لحظه از زمان را با یکدیگر قسمت کرده اید.
*در آغوش گرفتن یکی از عزیزان خانواده: بغل کردن گرم و صمیمانه عزیزانتان همان چیزی است که آرزو دارید تا ابد به طول بینجامد.
*خواندن یک آواز شاد از ته دل: دوست دارید فریاد بکشید، دست های خود را بالا ببرید و چهچه بزنید!
*تماشای نفس خودتان در یک هوای سرد: این پدیده ساده از همان دوران کودکی توجه شما را به خود جلب کرده است.
*احساس پذیرش: اکنون که پذیرفته شده اید عضوی از یک گروه بزرگ تر هستید و این احساس خوبی به شما می دهد.
*تماشای ابرهایی که اشکال عجیب و غریب و بامزه ای دارند: این اشکال شاید بار دیگر تکرار نشوند.
*بغل کردن یک نوزاد تازه متولد شده: واقعا احساس زیبایی است، فوق العاده زیبا.
*وقتی می دانید که می توانید به کسی اعتماد کنید: شما این اع تماد و اطمینان را در چشمان او می خوانید و آن را از صمیم قلب احساس می کنید. هیچ نیت و انگیزه مخفی و پنهانی وجود ندارد.
*نشستن دور آتش با دوستان: این یکی از بهترین لحظات برای یادآوری خاطرات و قصه گویی درباره مسایلی است که به آنها اهمیت می دهید.
*تماشای یک زوج سالمند: تماشای این که چگونه عشق از آزمایش گذر زمان سربلند بیرون آمده است.
*زیبایی آسمان مهتابی: کمتر چیزی با لذت خیره شدن به مهتاب در آسمان برابری می کند.
*قدرت پریدن از سنگ های درون رودخانه: مهم نیست چه سن و سالی دارید، برای انجام این کار هیچ وقت دیر نیست.
*تماشای روشنایی شهر در دوردست: کار فوق العاده آرامش بخشی است.
*وقتی می دانید همسرتان در منزل منتظر شماست: بله این ثبات زندگی شما را نشان می دهد و او بخش مهمی از این ماجراست.
*تماشای همسرتان درحالی که به خواب فرو رفته است: همین که کنار او هستید و با او نفس می کشید کفایت می کند.
*رنگ پاییز: این هنر مادر طبیعت است.
*کسانی که تنها با فکر کردن به آنها لبخند می زنید: هرجا که باشم، دست به هر کاری که بزنم، کافی است به او فکر کنم تا لبخندی روی لب هایم بنشیند.
*وقتی می دانید که مردم دست نوشته های شما را می خوانند: کلمات نمی توانند لذت ن را توصیف کنند.
*هیجان خواندن نظر جدیدی که در وبلاگ شما به ثبت رسیده است: همه ما این کار را دوست داریم.
تاریخ : چهارشنبه 90/12/3 | 8:26 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
عصرایران : حکیمی جعبهاى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بستههاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:
شوهر من آهنگرى بود که از روى بىعقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بىحال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مىگفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.
من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمىخورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بستههاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
حکیم تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بستهها را نفرستادم. یک فروشنده دورهگرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود...
زن خانه وقتى بستههاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:
شوهر من آهنگرى بود که از روى بىعقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بىحال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مىگفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.
من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمىخورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بستههاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
حکیم تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بستهها را نفرستادم. یک فروشنده دورهگرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود...
تاریخ : چهارشنبه 90/12/3 | 8:25 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
بی شک ماسوله یکی از زیباترین روستاهای کوهپایه ای در ایران است. هرچند در تقسیم بندی های جدید وزارت کشور ماسوله به عنوان شهر شناخته می شود اما یقیناً با جمعیتی در حدود ششصد نفر، نمی توان آن را شهر نامید. به همین دلیل در این مقاله ترجیح داده می شود به جای استفاه از واژه های شهر یا روستا، صرفاً از "ماسوله" نام برده شود.
ایران ایرانی ها: بی شک ماسوله یکی از زیباترین روستاهای کوهپایه ای در ایران است. هرچند در تقسیم بندی های جدید وزارت کشور ماسوله به عنوان شهر شناخته می شود اما یقیناً با جمعیتی در حدود ششصد نفر، نمی توان آن را شهر نامید. به همین دلیل در این مقاله ترجیح داده می شود به جای استفاه از واژه های شهر یا روستا، صرفاً از "ماسوله" نام برده شود.
ماسوله در 60 کیلومتری رشت و 32 کیلومتری غرب فومن در دامنه ی کوهپایه ای که 1050 متر از سطح دریا ارتفاع دارد واقع شده است. پایین ترین نقطه ی ماسوله با بالاترین نقطه ی آن حدود 120 متر اختلاف ارتفاع دارد. از لحاظ جمعیت شناسی، مردم ماسوله آمیخته و تاثیر پذیرفته از فرهنگ های تالشی، آذری خلخالی و گیلکی هستند و گویش عامه، زبان تالشی است.
آن گونه که در منابع مختلف فارسی و انگلیسی آمده است، قدمت ماسوله ی فعلی به حدود هشتصد تا هزار سال می رسد. روستای متروک مانده ای در دوازده کیلومتری شمال ماسوله قرار دارد که به آن کهنه ماسوله می گویند و سفالینه های پیدا شده در آن، به حدود قرن های پنجم تا ششم هجری برمی گردد. گفته می شود که اهالی کهنه ماسوله به دلیل بیماری طاعون و حملات سایر روستاها به محل فعلی مهاجرت کرده اند. از طرف دیگر امام زاده ای به نام "عون بن محمد حنفیه بن علی" (ع) در مرکز ماسوله وجود دارد که بر فرض صحت مدعا، باید مربوط به اوایل قرن دوم هجری، یعنی بیش از هزار و دویست سال قبل باشد. سال هایی که بعید به نظر می رسد رد پای شیعه در این منطقه وجود داشته باشد.
آب و هوا و استعدادهای طبیعی
ماسوله در کنار رودخانه ای نسبتاً پرآب به نام ماسوله رودخان واقع شده است. این رودخانه از به هم پیوستن سرشاخه های بالا دست ایجاد شده و درست در کنار ماسوله آبشار زیبایی وجود دارد. همانطور که گفته شد، ماسوله در منطقه ای کوهستانی واقع شده است و در ارتفاعات این منطقه قلل مرتفعی وجود دارد که قله ی شاه معلم با 3050 متر ارتفاع، بلندترین آنهاست.
ماسوله تابستان هایی با هوای معتدل و زمستان هایی سرد دارد. بیش از یک ماه از سال در این منطقه یخبندان است و در بسیاری از روزها، ابرها چنان تو را در برمی گیرند و هوای مه آلود، زیبایی های ماسوله را دوچندان می سازند. میزان بارش باران و برف نسبتاً قابل توجه است و هوا رطوبت بالایی دارد. این رطوبت به علت خنکی هوا آزار دهنده نیست.
اقتصاد و تجارت
بازار ماسوله مجموعه ای است بسیار دلنشین که در آن انواع کسب و کار، بخصوص در ارتباط با گردشگران به چشم می خورد. چندین رستوران، نانوایی، شیرینی فروشی، خوار و بار و میوه فروشی، دکان های فروش صنایع دستی محلی و چینی، کلوچه پزی، آهنگری و ... در این بازار وجود دارد. بازار عمدتاً بدون سقف است و با پیچ و خم کوچه ها بالا و پایین می رود. وجود محله های مختلف، مساجد و کاروانسراهای متعدد نشان از زمانی دارد که ماسوله جمعیتی بیش از اکنون داشته و از اقتصادی شکوفاتر و بر مبنای مراودات تجاری با روستاها و شهرهای اطراف بهره مند بوده است. اقتصادی که با مهاجرت تدریجی روستائیان به شهر دیگر شکوفایی سابق را ندارد.
جمعیت ماسوله
جمعیت ماسوله در حال حاضر حدود 600 نفر است. از نظر استانداردهای امروزی وزارت کشور عملاً نمی توان ماسوله را شهر نامید. زمانی جمعیت ماسوله بیشتر بوده و اهالی به گمان اینکه اگر از روستا به شهر تبدیل شوند، از امکانات بیشتری برخوردار خواهند بود، عملاً جمعیت روستا را به طور غیرواقعی بالاتر از آنچه بوده گزارش کرده اند. هرچند امروز اکثریت اهالی از اینکه ماسوله از نظر قانونی به شهر تبدیل شده است ناراضی هستند. در هر صورت آنچه به قاطعیت می توان گفت، اینکه ماسوله در حال حاضر روستایی است که اقتصاد آن به طور کامل به گردشگری وابسته است و جالب اینکه نه خود ماسوله ای ها و نه گردشگرانی که به ماسوله می آیند، دلشان برای حفظ یک محیط زیبا و دل نشین که می تواند جاذبه ی گردشگری جهانی داشته باشد، نمی سوزد.
معماری ماسوله
اکثر ساختمان ها در ماسوله به رنگ زرد یا رسی است. این باعث می شود که خانه ها در مه بهتر دیده شوند. چرا که نزدیک به یک سوم سال ماسوله در مه فرو می رود. ساختمان ها ( بخصوص ساختمان های قدیمی تر ) اکثراً دو طبقه ساخته شده اند. خانه های قدیمی که با ترکیبی از سنگ و چوب ساخته شده اند، یکی یکی از بین می روند و جای خود را به ساختمان های بتونی با سقف های آهنی می دهند. هرچند سعی می شود ظاهر خارجی ساختمان ها همان الگوی سنتی خود را حفظ نمایند. در و پنجره های چوبی ( بخصوص انواع قدیمی آن ) زیبایی خاصی به ماسوله می دهند و اهالی خوش ذوق ماسوله چهارچوب پنجره ها را گلدان های شمعدانی به نحو شایسته ای تزیین می نمایند.
یکی از جاذبه های معماری ماسوله این است که سقف خیلی از خانه ها، حیاط خانه ی دیگر یا مسیر و رفت و آمد سایرین به حساب می آید. با وجود برف و باران، به ندرت در ماسوله از سقف شیبدار استفاده می شود و امروزه برای پوشش خارجی سقف از آسفالت و ایزوگام استفاده می کنند. هرچند هنوز هم می توان پوشش های سنتی کاه گلی را پیدا کرد. این پوشش سنتی را باید سالانه ترمیم نمود.
سیستم سنتی گرمایش خانه های ماسوله استفاده از بخاری چوبی، سوزاندن فضولات خشک شده ی حیوانات و کرسی بوده است که همه ی آنها امروزه جای خود را به بخاری نفتی، برقی و بخاری هایی که با گاز کپسولی می سوزند، داده اند. ماسوله نیازی به سیستم های خنک کننده ی امروزی ندارد.
مشکلات زیست محیطی
آفت بزرگی که از حدود پنجاه سال پیش تمام جنگل ها و مراتع کشور را در بر گرفت و پس از انقلاب تشدید شد، یعنی قطع بی رویه درختان جنگل ها و چرای احشام در منطقه ی ماسوله نیز مشاهده می شود. بسیاری از درختان بریده شده اند. سطح وسیعی از مراتع بالا دستی ماسوله از بین رفته اند و همین نکته به تنهایی عامل بروز سیل های ویرانگر در منطقه می شود. زیبایی و بکر بودن را از آن می گیرد و به تدریج، ماسوله نیز مانند بسیاری از جاذبه های طبیعی در کشور، فرم و محتوای اصلی و اصیل خود را از دست می دهد.
مشکل همه گیر دیگری که در منطقه به چشم می خورد دفع غیر بهداشتی زباله است. هرچند در خود ماسوله سطل های بزرگ زباله گذاشته اند، اما باز هم در بسیاری نقاط شاهد انواع زباله ها هستیم. در مسیر رودخانه، هر جا که بنشینی، اطرافت آکنده از زباله، خصوصاً زباله های تجدید ناپذیر یا دیر تجدید پذیر هستیم. مردم ما به غلط اینگونه می اندیشند که وظیفه ی دولت و شهرداری هاست که حتی زباله های کنار رودخانه را جمع آوری کند.
ریزش سنگ، رانش زمین و زلزله از مشکلات دیگر زیست محیطی است که طی سالیان گذشته گریبان ماسوله ای ها را گرفته است.
· ماسوله طی شماره 1090 در فهرست آثار ملی به عنوان میراث فرهنگی و طبیعی به ثبت رسیدهاست.
موقعیت جغرافیایی:
استان گیلان، شهرستان فومن. " 18 "09 ْ37 شمالی و "24 "59 ْ48 شرقی. ارتفاع از سطح دریا 1050 متر.
نحوه دسترسی:
برای رسیدن به ماسوله، ابتدا لازم است خود را به شهر فومن برسانید. اگر خودروی شخصی ندارید می توانید از رشت یا فومن با سواری یا مینی بوس به ماسوله بروید. اگر با خودروی شخصی، از تهران قصد سفر به ماسوله را دارید، نیازی نیست ابتدا به شهر رشت بروید. بلکه قبل از رسیدن به شهر رشت، می توانید به سمت فومن تغییر مسیر دهید.
از فومن تا ماسوله 32 کیلومتر راه است. جاده تماماً آسفالته و دارای علائم هشدار دهنده است. نیمی از این مسیر کوهستانی است. مراقب عبور تراکتور، تیلر و احشام باشید. در برخی از نقاط احتمال ریزش کوه وجود دارد. به تابلوهای هشدار دهنده توجه فرمایید.
امکانات رفاهی:
* برای ورود به ماسوله به ازاء هر خودرو ورودی گرفته می شود.
* بروشور و برگه ی اطلاع رسانی به زبان فارسی یا سایر زبان ها وجود ندارد. هرچند گردشگران خارجی بالاخره یک جورهایی گلیم خودشان را از آب بیرون می کشند.
* در مواقع معمولی سال جای پارک خودرو موجود است.
* آب آشامیدنی در ماسوله موجود است. این آب از چشمه های متعددی که در ماسوله وجود دارد تامین می گردد.
* سرویس بهداشتی عمومی در ماسوله وجود دارد. هتل ها و اماکن پذیرایی همه دارای سرویس بهداشتی هستند و برخی از آنها توالت فرنگی نیز دارند.
* آنتن دهی تلفن همراه وجود دارد.
* انواع و اقسام رستوران برای پذیرایی از میهمانان وجود دارد و غالباً قیمت آنها مناسب است.
* فروشگاه برای تهیه ی مواد غذایی وجود دارد. سایر نیازمندی های معمولی را نیز می توانید از ماسوله تهیه فرمایید.
* پمپ بنزین و پمپ CNG در فومن وجود دارد. وقتی از فومن به سمت ماسوله حرکت می کنید برای یک مسیر 70 کیلومتری ( رفت و برگشت ) در مسیر کوهستانی بنزین داشته باشید.
* طبیعت زیبای ماسوله و اطراف آن بیش از اندازه صدمه دیده است. به دست خودمان با ریختن زباله آن را بدتر نکنیم.
* ماسوله برای خودش سوغاتی هایی دارد. عروسک، دستکش و پاپوش های بافتنی محصول دست خانم های ماسوله است. ماسوله ای ها شیرینی های مخصوص و کلوچه ی فومنی هم می پزند و ارائه می کنند. خرید محصولات محلی (برعکس محصولات چینی) یعنی کمک به اقتصاد مردم دوست داشتنی ماسوله.
امنیت منطقه:
به طور کلی استان گیلان جزء استان های امن کشور به حساب می آید. گیلانی ها مردمی خونگرم و میهمان نواز هستند و به حضور گردشگران در شهر و دیار خود عادت دارند. آنهایی که امروز در ماسوله زندگی می کنند، بخش عمده ی درآمدشان را حضور گردشگران تامین می کند. بنابراین معمولاً رفتار خوب و شایسته ای با میهمانان خود دارند. معمولاً مشکلی از نظر امنیت در این منطقه وجود ندارد.
بهترین زمان بازدید:
بازدید از ماسوله در هر موقع از سال لطف و زیبایی خودش را دارد. اگر برف سنگین و یخبندان باعث سخت شدن تردد نگردد، ماسوله حتی در زمستان ها هم زیباست. اما بهترین زمان بازدید از ماه اردیبهشت تا آبان است. به خاطر داشته باشید که در تعطیلات ممکن است به راحتی جا برای اقامت پیدا نکنید.
ماسوله در 60 کیلومتری رشت و 32 کیلومتری غرب فومن در دامنه ی کوهپایه ای که 1050 متر از سطح دریا ارتفاع دارد واقع شده است. پایین ترین نقطه ی ماسوله با بالاترین نقطه ی آن حدود 120 متر اختلاف ارتفاع دارد. از لحاظ جمعیت شناسی، مردم ماسوله آمیخته و تاثیر پذیرفته از فرهنگ های تالشی، آذری خلخالی و گیلکی هستند و گویش عامه، زبان تالشی است.
آن گونه که در منابع مختلف فارسی و انگلیسی آمده است، قدمت ماسوله ی فعلی به حدود هشتصد تا هزار سال می رسد. روستای متروک مانده ای در دوازده کیلومتری شمال ماسوله قرار دارد که به آن کهنه ماسوله می گویند و سفالینه های پیدا شده در آن، به حدود قرن های پنجم تا ششم هجری برمی گردد. گفته می شود که اهالی کهنه ماسوله به دلیل بیماری طاعون و حملات سایر روستاها به محل فعلی مهاجرت کرده اند. از طرف دیگر امام زاده ای به نام "عون بن محمد حنفیه بن علی" (ع) در مرکز ماسوله وجود دارد که بر فرض صحت مدعا، باید مربوط به اوایل قرن دوم هجری، یعنی بیش از هزار و دویست سال قبل باشد. سال هایی که بعید به نظر می رسد رد پای شیعه در این منطقه وجود داشته باشد.
آب و هوا و استعدادهای طبیعی
ماسوله در کنار رودخانه ای نسبتاً پرآب به نام ماسوله رودخان واقع شده است. این رودخانه از به هم پیوستن سرشاخه های بالا دست ایجاد شده و درست در کنار ماسوله آبشار زیبایی وجود دارد. همانطور که گفته شد، ماسوله در منطقه ای کوهستانی واقع شده است و در ارتفاعات این منطقه قلل مرتفعی وجود دارد که قله ی شاه معلم با 3050 متر ارتفاع، بلندترین آنهاست.
ماسوله تابستان هایی با هوای معتدل و زمستان هایی سرد دارد. بیش از یک ماه از سال در این منطقه یخبندان است و در بسیاری از روزها، ابرها چنان تو را در برمی گیرند و هوای مه آلود، زیبایی های ماسوله را دوچندان می سازند. میزان بارش باران و برف نسبتاً قابل توجه است و هوا رطوبت بالایی دارد. این رطوبت به علت خنکی هوا آزار دهنده نیست.
اقتصاد و تجارت
بازار ماسوله مجموعه ای است بسیار دلنشین که در آن انواع کسب و کار، بخصوص در ارتباط با گردشگران به چشم می خورد. چندین رستوران، نانوایی، شیرینی فروشی، خوار و بار و میوه فروشی، دکان های فروش صنایع دستی محلی و چینی، کلوچه پزی، آهنگری و ... در این بازار وجود دارد. بازار عمدتاً بدون سقف است و با پیچ و خم کوچه ها بالا و پایین می رود. وجود محله های مختلف، مساجد و کاروانسراهای متعدد نشان از زمانی دارد که ماسوله جمعیتی بیش از اکنون داشته و از اقتصادی شکوفاتر و بر مبنای مراودات تجاری با روستاها و شهرهای اطراف بهره مند بوده است. اقتصادی که با مهاجرت تدریجی روستائیان به شهر دیگر شکوفایی سابق را ندارد.
جمعیت ماسوله
جمعیت ماسوله در حال حاضر حدود 600 نفر است. از نظر استانداردهای امروزی وزارت کشور عملاً نمی توان ماسوله را شهر نامید. زمانی جمعیت ماسوله بیشتر بوده و اهالی به گمان اینکه اگر از روستا به شهر تبدیل شوند، از امکانات بیشتری برخوردار خواهند بود، عملاً جمعیت روستا را به طور غیرواقعی بالاتر از آنچه بوده گزارش کرده اند. هرچند امروز اکثریت اهالی از اینکه ماسوله از نظر قانونی به شهر تبدیل شده است ناراضی هستند. در هر صورت آنچه به قاطعیت می توان گفت، اینکه ماسوله در حال حاضر روستایی است که اقتصاد آن به طور کامل به گردشگری وابسته است و جالب اینکه نه خود ماسوله ای ها و نه گردشگرانی که به ماسوله می آیند، دلشان برای حفظ یک محیط زیبا و دل نشین که می تواند جاذبه ی گردشگری جهانی داشته باشد، نمی سوزد.
معماری ماسوله
اکثر ساختمان ها در ماسوله به رنگ زرد یا رسی است. این باعث می شود که خانه ها در مه بهتر دیده شوند. چرا که نزدیک به یک سوم سال ماسوله در مه فرو می رود. ساختمان ها ( بخصوص ساختمان های قدیمی تر ) اکثراً دو طبقه ساخته شده اند. خانه های قدیمی که با ترکیبی از سنگ و چوب ساخته شده اند، یکی یکی از بین می روند و جای خود را به ساختمان های بتونی با سقف های آهنی می دهند. هرچند سعی می شود ظاهر خارجی ساختمان ها همان الگوی سنتی خود را حفظ نمایند. در و پنجره های چوبی ( بخصوص انواع قدیمی آن ) زیبایی خاصی به ماسوله می دهند و اهالی خوش ذوق ماسوله چهارچوب پنجره ها را گلدان های شمعدانی به نحو شایسته ای تزیین می نمایند.
یکی از جاذبه های معماری ماسوله این است که سقف خیلی از خانه ها، حیاط خانه ی دیگر یا مسیر و رفت و آمد سایرین به حساب می آید. با وجود برف و باران، به ندرت در ماسوله از سقف شیبدار استفاده می شود و امروزه برای پوشش خارجی سقف از آسفالت و ایزوگام استفاده می کنند. هرچند هنوز هم می توان پوشش های سنتی کاه گلی را پیدا کرد. این پوشش سنتی را باید سالانه ترمیم نمود.
سیستم سنتی گرمایش خانه های ماسوله استفاده از بخاری چوبی، سوزاندن فضولات خشک شده ی حیوانات و کرسی بوده است که همه ی آنها امروزه جای خود را به بخاری نفتی، برقی و بخاری هایی که با گاز کپسولی می سوزند، داده اند. ماسوله نیازی به سیستم های خنک کننده ی امروزی ندارد.
مشکلات زیست محیطی
آفت بزرگی که از حدود پنجاه سال پیش تمام جنگل ها و مراتع کشور را در بر گرفت و پس از انقلاب تشدید شد، یعنی قطع بی رویه درختان جنگل ها و چرای احشام در منطقه ی ماسوله نیز مشاهده می شود. بسیاری از درختان بریده شده اند. سطح وسیعی از مراتع بالا دستی ماسوله از بین رفته اند و همین نکته به تنهایی عامل بروز سیل های ویرانگر در منطقه می شود. زیبایی و بکر بودن را از آن می گیرد و به تدریج، ماسوله نیز مانند بسیاری از جاذبه های طبیعی در کشور، فرم و محتوای اصلی و اصیل خود را از دست می دهد.
مشکل همه گیر دیگری که در منطقه به چشم می خورد دفع غیر بهداشتی زباله است. هرچند در خود ماسوله سطل های بزرگ زباله گذاشته اند، اما باز هم در بسیاری نقاط شاهد انواع زباله ها هستیم. در مسیر رودخانه، هر جا که بنشینی، اطرافت آکنده از زباله، خصوصاً زباله های تجدید ناپذیر یا دیر تجدید پذیر هستیم. مردم ما به غلط اینگونه می اندیشند که وظیفه ی دولت و شهرداری هاست که حتی زباله های کنار رودخانه را جمع آوری کند.
ریزش سنگ، رانش زمین و زلزله از مشکلات دیگر زیست محیطی است که طی سالیان گذشته گریبان ماسوله ای ها را گرفته است.
· ماسوله طی شماره 1090 در فهرست آثار ملی به عنوان میراث فرهنگی و طبیعی به ثبت رسیدهاست.
موقعیت جغرافیایی:
استان گیلان، شهرستان فومن. " 18 "09 ْ37 شمالی و "24 "59 ْ48 شرقی. ارتفاع از سطح دریا 1050 متر.
نحوه دسترسی:
برای رسیدن به ماسوله، ابتدا لازم است خود را به شهر فومن برسانید. اگر خودروی شخصی ندارید می توانید از رشت یا فومن با سواری یا مینی بوس به ماسوله بروید. اگر با خودروی شخصی، از تهران قصد سفر به ماسوله را دارید، نیازی نیست ابتدا به شهر رشت بروید. بلکه قبل از رسیدن به شهر رشت، می توانید به سمت فومن تغییر مسیر دهید.
از فومن تا ماسوله 32 کیلومتر راه است. جاده تماماً آسفالته و دارای علائم هشدار دهنده است. نیمی از این مسیر کوهستانی است. مراقب عبور تراکتور، تیلر و احشام باشید. در برخی از نقاط احتمال ریزش کوه وجود دارد. به تابلوهای هشدار دهنده توجه فرمایید.
امکانات رفاهی:
* برای ورود به ماسوله به ازاء هر خودرو ورودی گرفته می شود.
* بروشور و برگه ی اطلاع رسانی به زبان فارسی یا سایر زبان ها وجود ندارد. هرچند گردشگران خارجی بالاخره یک جورهایی گلیم خودشان را از آب بیرون می کشند.
* در مواقع معمولی سال جای پارک خودرو موجود است.
* آب آشامیدنی در ماسوله موجود است. این آب از چشمه های متعددی که در ماسوله وجود دارد تامین می گردد.
* سرویس بهداشتی عمومی در ماسوله وجود دارد. هتل ها و اماکن پذیرایی همه دارای سرویس بهداشتی هستند و برخی از آنها توالت فرنگی نیز دارند.
* آنتن دهی تلفن همراه وجود دارد.
* انواع و اقسام رستوران برای پذیرایی از میهمانان وجود دارد و غالباً قیمت آنها مناسب است.
* فروشگاه برای تهیه ی مواد غذایی وجود دارد. سایر نیازمندی های معمولی را نیز می توانید از ماسوله تهیه فرمایید.
* پمپ بنزین و پمپ CNG در فومن وجود دارد. وقتی از فومن به سمت ماسوله حرکت می کنید برای یک مسیر 70 کیلومتری ( رفت و برگشت ) در مسیر کوهستانی بنزین داشته باشید.
* طبیعت زیبای ماسوله و اطراف آن بیش از اندازه صدمه دیده است. به دست خودمان با ریختن زباله آن را بدتر نکنیم.
* ماسوله برای خودش سوغاتی هایی دارد. عروسک، دستکش و پاپوش های بافتنی محصول دست خانم های ماسوله است. ماسوله ای ها شیرینی های مخصوص و کلوچه ی فومنی هم می پزند و ارائه می کنند. خرید محصولات محلی (برعکس محصولات چینی) یعنی کمک به اقتصاد مردم دوست داشتنی ماسوله.
امنیت منطقه:
به طور کلی استان گیلان جزء استان های امن کشور به حساب می آید. گیلانی ها مردمی خونگرم و میهمان نواز هستند و به حضور گردشگران در شهر و دیار خود عادت دارند. آنهایی که امروز در ماسوله زندگی می کنند، بخش عمده ی درآمدشان را حضور گردشگران تامین می کند. بنابراین معمولاً رفتار خوب و شایسته ای با میهمانان خود دارند. معمولاً مشکلی از نظر امنیت در این منطقه وجود ندارد.
بهترین زمان بازدید:
بازدید از ماسوله در هر موقع از سال لطف و زیبایی خودش را دارد. اگر برف سنگین و یخبندان باعث سخت شدن تردد نگردد، ماسوله حتی در زمستان ها هم زیباست. اما بهترین زمان بازدید از ماه اردیبهشت تا آبان است. به خاطر داشته باشید که در تعطیلات ممکن است به راحتی جا برای اقامت پیدا نکنید.
تاریخ : چهارشنبه 90/12/3 | 8:24 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید