سفارش تبلیغ
صبا

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
تاریخ : پنج شنبه 94/8/28 | 8:15 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()

 






تاریخ : سه شنبه 94/8/26 | 11:8 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()

در این تست هوش، تصویر 9 انسان مخفی شدن

با پیدا کردن 6 تصویر در این تست هوش،میتونی از داشتن یه هوش معمولی خیالتون راحت بشه.

اگه تصویر هفتمی رو پیدا کردی متوجه میشی هوشت از حد معمول بالاتره و اگه در این تست هوش تصویر هشتمی رو پیدا کردی خیالت از داشتن یه هوش تقریبا خوب تخت تخت بشه و اگه نهمی رو پیدا کردی باید بهت تبریک بگیم چون تو از دسته افراد خیلی باهوش به حساب میایی.






تاریخ : دوشنبه 94/8/18 | 7:36 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()

چه کسى براى حسینم گریه مى کند؟

هنگامى که پیامبر(ص) شهادت حسین (ع) و سایر مصیبت هاى او را به دختر خود، خبر داد؛ فاطمه (س) سخت گریه نمود و عرض کرد: پدر جان ! این گرفتارى چه زمانى رخ مى دهد؟
رسول خدا فرمود: زمانى که من و تو و على در دنیا نباشیم .
آن گاه گریه فاطمه شدیدتر شد. عرض کرد: چه کسى بر حسینم گریه مى کند، و به عزادارى او قیام مى نماید؟
پیامبر فرمود: فاطمه ! زنان امتم بر زنان اهل بیتم ، و مردان بر مردان گریه مى کنند و در هر سال ، عزادارى او را تجدید مى کنند. روز قیامت که فرا رسد، تو براى زنان شفاعت مى کنى و من براى مردان، و هر که بر گرفتارى حسین گریه کند، دست او را مى گیریم و داخل بهشت مى کنیم. فاطمه جان ! تمام دیده ها روز قیامت گریان است، مگر چشمى که بر مصیبت حسین گریه کند! آن چشم براى رسیدن به نعمت هاى بهشت خندان است.






تاریخ : دوشنبه 94/8/18 | 7:30 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()

داستان شبلى و شاطر....

عکس ‏‎Seyed Mojtaba Khamoushi‎‏

شبلی مرد عارفی بود که شاگردان زیادی داشت،وحتی مردم عامه هم مرید او بودند،وآوازه اش همه جا پیچیده بود.

روزی شبلی به شهر دیگری میره،اون زمان که عکس و بنر و ....نبود که همه همدیگر بشناسن،شبلی میره دم در نانوایی،و چون لباس درستی نپوشیده بود ،نانوا بهش نان نمیده.

شبلی رفت،مردی که آنجا بود،همشهری شبلی بود،به نانوا گفت: 

این مرد را می شناسی؟

گفت: نه،

گفت: این شبلی بود. 

نانوا گفت: من از مریدان اویم.

نانوا دوید دنبال شبلی،که:  آقا من می خوام با شما باشم،شاگرد شما باشم.

شبلی قبول نکرد. 

نانوا گفت: اگر قبول کنی ،من امشب تمام آبادی را شام می دهم،شبلی قبول کرد،وقتی همه شام خوردند،نانوا گفت: شبلی،من یه سوال دارم،گفت :بپرس،گفت: دوزخ یعنی چه؟شبلی جواب داد: 

دوزخ یعنی این که تو برای رضای خدا،یک نان به شبلی ندادی،ولی برای رضایت دل شبلی یک آبادی را شام دادی.
و این حکایت امروز ماست در نذورات محرم!!!






تاریخ : دوشنبه 94/8/18 | 7:29 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()

قلب مهربان آن کودک 

 

عکس کلیساهای قدیدمی و زیبا,زیباترین تصاویر قلعه,عکس قلعه های قدیمی,کلیسای قدیمی,تصاویر زیبا و دیدنی از کلسیا و قلعه های قدیمی,تصاویر دیدنی از قلعه,مناظر زیبای قلعه در سراسر جهان,مناظر سرسبز قلعه,قلعه قدیمی,قلعه زیبا,زیباترین کلیساهای جهان,مشهور ترین کلیساهای جهان,کلیسا 2014,جدید ترین عکس های کلیسا 2014,عکس کلیسا,
داستانی واقعی بسیار شنیدنی
 یک روز یک دختر کوچک کنار یک کلیسای محلی ایستاده بود.
دخترک قبلا یک بار آن کلیسا را ترک کرده بود، چون به شدت شلوغ بود .
همان طورکه از جلوی کشیش رد می شد، با گریه گفت : 

" من میتونم به کانون شادی داخل کلیسا بیام ؟! "

کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره ، کهنه و کثیف او تقریباً توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس کانون شادی پیدا کرد.
دخترک از این که برای او جا پیدا شده بود، بی اندازه خوشحال بود و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای خواب نداشتند، فکر می کرد .

دو سال بعد
آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای که داشتند ، بر اثر بیماری فوت کرد.
والدین او با همان کشیش خوش قلب تماس گرفتند تا کار های کفن و دفن دخترک را انجام دهد .

در حالی که داشتند بدن کوچکش را جا به جا می کردند ، یک کیف پول قرمز چروکیده و رنگ و رو رفته پیدا کردند که به نظر می رسید دخترک آن را از آشغال های دور ریخته شده پیدا کرده باشد .

داخل کیف 57 سنت پول و یک کاغذ وجود داشت که روی آن با یک خط بچگانه قشنگ نوشته شده بود : 

" این پول برای کمک به کلیسای کوچکمان است، برای این که کمی بزرگ تر شود تا بچه های بیشتری بتوانند به کانون شادی بیایند . "
این پول تمام مبلغی بود که آن دختر توانسته بود در طول دو سال به عنوان هدیه ای پر از محبت برای کلیسا جمع کند .

وقتی که کشیش با چشم های پر از اشک نوشته را خواند ، به سرعت سمت کلیسا رفت و قصه فداکاری و از خود گذشتگی آن دختر را تعریف کرد .

او انگیزه افراد کلیسا را برانگیخت تا پول کافی فراهم کنند تا بتوانند کلیسا را بزرگ تر بسازند .

اما داستان اینجا تمام نشد.
یک روزنامه که از این داستان خبردار شد ، آن را چاپ کرد.
 بعد از آن یک دلال معاملات ملکی مطلب روزنامه را خواند و قطعه زمینی را به کلیسا پیشنهاد کرد که هزاران دلار ارزش داشت .

وقتی به آن مرد گفته شد که آن ها توانایی خرید زمینی به آن مبلغ را ندارند ، او حاضر شد زمینش را به قیمت 57 سنت به کلیسا بفروشد .

اعضای کلیسا مبالغ بسیاری هدیه کردند و پول های زیادی هم از دور و نزدیک به دست آن ها می رسید .

در عرض پنج سال هدیه آن دختر کوچولو تبدیل به 250.000 دلار شد!
امروز اگر شما گذرتان به شهر فیلادلفیا بخورد، به کلیسای
 Temple Baptist Church
 که 3300 نفر ظرفیت دارد، سری بزنید .
و همچنین از دانشگاه
Temple University
 که تا به حال هزاران فارغ التحصیل داشته نیز دیدن کنید .

همچنین بیمارستان سامری نیکو
( Good Samaritan Hospital )
 و مرکز " کانون شادی " را ببینید که صد ها کودک زیبا در آن هستند .
 مرکز " کانون شادی " به این هدف ساخته شد که هیچ کودکی در آن حوالی روز های یکشنبه را خارج از آن محیط باقی نماند .

در یکی از اتاق های همین مرکز می توانید عکسی از صورت زیبا و شیرین آن دخترک ببینید که با 57 سنت پولش ، که با نهایت فداکاری جمع شده بود ، چنین تاریخ حیرت انگیزی را رقم زد . در کنار آن ، تصویری از آن کشیش مهربان ، دکتر راسل اچ. کان ول که نویسنده کتاب " گورستان الماس ها " است، به چشم می خورد .

این یک داستان حقیقی بود که نشان می دهد که اگر خداوند اراده کند، قادر است که چه کار هایی را با هزینه ای اندک، ولی پشتوانه ای بزرگ مانند "قلب مهربان آن کودک" به انجام برساند.
لطفا مراقب نیت های خود باشید که سرنوشتتان را رقم می زنند.
"روزگارتان خوش"






تاریخ : دوشنبه 94/8/18 | 7:28 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()

بخوان دعای فرج را

بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد

دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب

که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد

بخوان دعای فرج را و نا امید مباش

بهشت پاک اجابت هزار در دارد

بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است

خدای را، شب یلدای غم سحر دارد

بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال

مسافر دل ما، نیت سفر دارد

بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا

ز پشت پرده ی غیبت به ما نظر دارد

بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا

حجاب غیبت از آن روی ماه بر دارد






تاریخ : دوشنبه 94/8/18 | 7:27 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
تاریخ : شنبه 94/8/16 | 7:19 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
"انا لله و انا الیه راجعون"

 خانواده های محترم داغدیده بیابانی ّسیفی و سایرفامیل وابسته

 

 تسلیت واژه کوچکیست در برابر غم بزرگ شما

*انا لله و انا الیه راجعون «و هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی،جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکونی، آغازی بی پایان را می سراید» درگذشت نابهنگام مرحوم را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده برای ایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت ، برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم .






تاریخ : سه شنبه 94/8/12 | 7:32 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()

خـــــــدایا . .

بـــــــزرگ شدن ?ـار سختــے است

هر گاه مرا لایق بـــــــزرگ شدن دانستــے

بــہ من دانشــــــے ببخش

تا رویاـے هیچ?ــــــس را نابود ننم

و برای قلب تمامــے انســـــــان ها ارزش قایل شوم

تا بزرگتر شدنم بـــہ انســـــــان‌ تر شدنم معنا دهد

خدایا حجـــــــم دلتنگــے هایم وسیع است

و پر و بالم بستـــــــہ

اینگونــہ بگویم

اسیـــــــر وابستگــے هاـے دنیا شده ام

دلم آرامـــــــش مــےخواهد

ذره اـے . .

لحظــــــہ اـے . .

آغوشــے بــے دغدغـــہ تر از آغوشـــــــت سراغ ندارم

مرا در حریم آغوشـــــــت جا ?ـن

?ـــہ بسیار محتـــــــاج تسکینم . . .

هرچه هستی باش!... اما باش! با توام ای لنگر تسکین! ای تکانهای دل! ای آرامش ساحل! با توام ای ن






تاریخ : سه شنبه 94/8/12 | 7:19 صبح | نویسنده : سیدسعیدبهروزجزین | نظرات ()
   1   2      >
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بی بی مارکت
  • ttp://www.bachehayeghalam.ir/sitefiles/bgh_sound_player.php">